0

روزي جنگي بود 4

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 4
جمعه 8 بهمن 1389  1:19 PM

غربت سپاه خميني (ره)

نعره مي‌كشد: «مي‌سوزد، مادر تنم مي‌سوزد» و مادر التماس‌كنان سينه مي‌درد به ضجه و گريه. مسافر جنوب سال‌هاي پيش، سال‌هاي خون و جنگ، اكنون در بستر درد افتاده، جعفر با انگشتان دست خود به نوازش تاول‌ها برمي‌خيزد. نوازش بي‌رحمانه تاول‌هاي سوزان و به خارش افتاده، جعفر را كلافه مي‌كند.
نفس‌نفس مي‌زند و آرام ناله مي‌كند. همسرش مي‌گويد: «15 سال هرچه گفتيم برو، بگو شيميايي شدي، نرفت. نرفت كه موند. اي لعنت به اين درد».
جعفر يادگار غربت سپاه خميني است. بي‌همرزم، بي‌سنگر، بي‌گلوله، تنهاي تنها با نعره‌اي عميق از دردي جانكاه.
   

منبع: مجله الغديريان  

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها