پاسخ به: روزي جنگي بود 4
جمعه 8 بهمن 1389 1:14 PM
ظهرعاشورا
وقت سفر است، سفري كه براي من ناشئه ليل است. چه سخت است سفر به هويزه. يك مرتبه آتش توپخانهي خودي قطع ميشود و عراقيها برعكس آتش ميريزند. دستور عقبنشيني ميرسد. هرچه زمان به غروب نزديكتر ميشود تانكهاي عراقي تعدادشان بيشتر ميشود. حدود 60تانك. منبع: مجله معبر 5
بچهها راه برگشت ندارند. مهماتشان تمام شده، جز چند تا موشك آرپيجي، براي همين حسين علمالهدي و بچهها آنقدر صبر ميكنند تا مطمئن شوند گلولههايشان به تانك ميخورد. صبري به قدر رسيدن تانك به سي متريشان.
خورشيد از خشم خمپارهها و توپ به تاريكي شب پناه ميبرد و فقط 140 نفر از ياران حسين (ع) در اين قتلگاه رو به آسمان افتادهاند. حسين آخرين مرد اين ميدان با شليك توپي چند متر به آسمان پرتاب ميشود. ظهر روز بعد تانكها بر جنازهها ميتازند چنانكه اسبها با نعلهاي تازه. ظهر عاشورا... و تو خود ميداني كه گوشت و استخوان با شني فولادي تانك چه سنخيتي دارد؟ اما زينبي كو كه تا قتلگاه بدود، تا بگريد در داغ بيتسلاي حسين حسين حسين.