0

روزي جنگي بود 3

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 3
جمعه 8 بهمن 1389  1:06 PM

شهادت

گوشي تلفن را برداشت. پسرش بود: «مامان سلام، من امروز، امروز شهيد مي‌شوم. مي‌دونم ديشب خواب ديدم سيدي كنار خيابان كتاب باز مي‌كند. بعد از كلي اصرار براي من نيز كتاب باز كرد،‌ توي كتاب: «با خط قرمز نوشته شده بود شهادت... آره مامان شهادت ديشب غسل شهادت كردم. مامان داري گريه مي‌كني؟»
تو را به خدا حلالم كن. من بايد برم برايم دعا كن خداحافظ. گوشي تلفن از دست مادر افتاد و مات و حيران به ديواره روبه‌رويش خيره شد. قطرات درشت اشك بر گونه‌اش لغزيد، كاپ قهرماني تنيسش را بوسيد. دستي بر لباس‌هايش كشيد و در انتظار خبر شهادت فرزند به در نگاه كرد. بالآخره پيكرش را آوردند.
   

منبع: كتاب روايت عشق  

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها