پاسخ به: روزي جنگي بود 3
جمعه 8 بهمن 1389 1:04 PM
شب يلدا ساعت 5/12 بود كه صداي هواپيماهاي دشمن در فضاي مدرسه پيچيد. حياط مملو از دانشآموزان بود. همه به سمت پناهگاه و يا همان زيرزمين مدرسه ميدويدند، اما هواپيماها خيلي سريعتر به مدرسه رسيدند. منبع: كتاب سفر عشق
گروهي از بچهها داخل حياط ماندند. يكي از بهترين دوستانم شكمش به علت انفجار بمبهاي خوشهاي پاره شد و دو تن از آنان قطع نخاع شدند.
بعد از عادي شدن اوضاع از پناهگاه خارج شديم، ولي براي خروج از مدرسه بايد از روي جنازهها ميپريديم. با لباسهاي خوني و دلي خون بارتر مسير مدرسه تا خانه را يك نفس دويدم. هيچ وقت خاطرات تلخ از دست دادن بهترين عزيزانم را در شب يلدا فراموش نميكنم. شبي كه براي من بلندترين شب عمرم شب غم بود.