0

روزي جنگي بود 3

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 3
جمعه 8 بهمن 1389  1:04 PM

شب مه ‌آلود

نوارهاي باريك خورشيد به روي درختان نويد رسيدن صبح را مي‌داد، اما من هنوز نتوانسته بودم. حتي پلك بزنم. خيلي خسته بودم در كمين دشمن داخل مه غليظي قرار داشتيم، صداي غرش هواپيماهاي دشمن تمام بدنم را به لرزه درآورده بود. خيلي ترسيده بوم و مدام زير لب خدا را صدا مي‌زدم.
ناگهان صداها قطع شد و ما بدون اين‌كه توانسته باشيم حتي يك سرباز عراقي را مجروح كنيم به مقر بازگشتيم. همه به دور ما حلقه زدند و از احوال ما پرسيدند. ما كه تعجب كرده بوديم، علت كارشان را پرسيديم. در جواب ما بچه‌هاي (ش.م.ر) گفتند كه دشمن منطقه‌اي را كه ما در آن‌جا قرار داشته بوديم، بمباران شيميايي كرده و از آن‌جا دور شده بودند. در دل خدا را شكر كرديم كه مه غليظي آن‌جا را دربرداشته و ما را از شيميايي شدن نجات داده بود.
   

منبع: ماهنامه سبزسرخ   -  صفحه: 13

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها