پاسخ به: روزي جنگي بود 3
جمعه 8 بهمن 1389 1:03 PM
شاهدي براي مولا
در يكي از عملياتها برادر نوجواني از بچههاي آذربايجان، مجروح شد. نيروهاي ديگر كنارش جمع شدند، اما او از آنها خواست كه مرا صدا بزنند. با عجله خودم را به او رساندم. كمي دلداريش دادم و گفتم: «مقاومت كن تا بچهها تو را به عقب ببرند. با صدايي لرزان گفت: «حاج حسين موقعي كه آتش عراق زياد شد، ترسيديم و براي همين تعدادي از بچهها عقب كشيدند. من هم ترسيدم ميخواستم به عقب بروم اما از آقا امام زمان (عج) خجالت كشيدم. براي همين سعي كردم عقبنشيني نكنم.»
الآن تو را خواستهام تا شاهد بگيرم كه اگر آقا امام زمان (عج) را ديدي بگو كه من تا آخرين لحظه ماندم و فرار نكردم.
منبع: ماهنامه سبزسرخ - صفحه: 6