0

روزي جنگي بود 3

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 3
جمعه 8 بهمن 1389  1:02 PM

سيم راهنما

سال‌ها از عمليات والفجر 6 در منطقه‌ي دهلران مي‌گذشت، اما هنوز پيكر پاك شهدا را نيافته بوديم. چند تيم تفحص رفته بودند، اما همگي دست خالي نزد ما برگشتند. اين بار گروه تفحص «لشگر 25 كربلا» اين مأموريت را پذيرفت.
همراه بچه‌هاي ديگر براي يافتن شهدا به مرزهاي عراق روانه شديم. چند روزي را گذرانديم، اما هنوز خبري نبود. دل‌هاي شكسته و چشم‌ها تر شده بودند. هر كس در تنهايي ذكرهايي زير لب زمزمه مي‌كرد. همه‌چيز براي خواندن دعاي توسل فراهم شد. بچه‌ها با چشم‌هاي اشك‌آلود و دل‌هاي شكسته به خانم فاطمه (س) متوسل شدند.
صبح فردا قبل از شروع كار سيم تلفني از زمين بيرون زده بود و يكي از همرزمان مشغول بازي با آن بود. زماني كه مقداري از سيم را كشيد، متوجه شد كه تكه‌هاي لباس سپاهي به آن چسبيده است. با خوشحالي فرياد زد شهدا، شهدا.
همگي با سرعت تمام كه حاصل خوشحالي زياد بود به طرف محل مورد نظر رفتيم. كمي كه زمين را كنديم، پيكر پاك شهدا را در حالي كه دست‌هايش با سيم بسته شده بود پيدا كرديم. گويا آن‌ها را زنده به گور كرده بودند.
   

منبع: ماهنامه سبزسرخ  

 

 

راوي: ابوالفضل عموزاده  

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها