پاسخ به: روزي جنگي بود 3
جمعه 8 بهمن 1389 1:00 PM
سلام بر امام زمان (عج) وقتي برادرم شهيد شد، خيلي ناراحت بودم؛ اما مادر گفت: يادت نيست چهقدر سفارش كرد بعد از من گريه نكنيد و هرگز به خاطر شهادتم لباس سياه نپوشيد. با خودم عهد كردم گريه نكنم، با آرامش كامل در تابوت را كنار زدم تا براي آخرينبار قامت رعنا و صورت زيبا و هميشه خندان داداش را ببينم، اصلاً باورم نشد كه او برادرم است. منبع: ماهنامه سبزسرخ - صفحه: 6
دندانها، لبها و صورتش سوخته بود و پهلويش شكافته شده، تنها چيزي كه مرا آرام كرد دست راستش بود كه بر سينهاش قرار داشت. به ياد آن جملهاش افتادم: هروقت ديديد دست راستم روي سينهام است بدانيد خواستم به امام زمان (عج) سلام دهم.
راوي: ام كلثوم صالحي