پاسخ به: روزي جنگي بود 3
جمعه 8 بهمن 1389 12:56 PM
سجده ي وصل
در منطقهي عملياتي كربلاي 5 پلي وجود داشت به نام پل وحدت كه در برابر خمپارههاي دشمن بسيار مقاوم بود. نهر آبي در زير پل جاري بود. به اتفاق حسين به زير پل رفتيم تا وضو بگيريم. وقتي براي نماز آماده شديم، بچهها داشتند شام ميخوردند. هرچه تعارف كردند، حسين با اصرار گفت: «تا نماز نخوانم چيزي نميخورم.» نمازم كه تمام شد حسين قرآن جيبي مرا گرفت و آرام آيات الهي را زمزمه نمود. سپس قامت به نماز بست. اما در همان لحظه خمپارهاي نزديك سنگر منفجر شد. منبع: كتاب سجده ي وصل
از شدت انفجار چراغ فانوس داخل سنگر خاموش شد و حسين كه نماز ميخواند به روي من افتاد. وقتي دستم را زير سرش گرفتم، ديدم مقداري از انگشتم در زير لالهي گوش حسين (سعيديپور) فرو رفت و خوني شد.حسين براي آخرين بار نماز عشق را در كنار ملائك به پايان برد.