پاسخ به: روزي جنگي بود 3
جمعه 8 بهمن 1389 12:55 PM
زير شني تانك تشنگي داشت ما را از پاي ميانداخت. اما همچنان «عباس» را به نوبت به دوش ميكشيديم، تا بلكه از چنگال دشمن در امان بمانيم. پس از بيست و يك ساعت راه، هنوز خون از پايش ميچكيد. ساعتي بعد در كنار تپهاي از خستگي بيهوش شديم. يكباره از صداي فرياد عراقيها بلند شديم. آنها شاد و مسرور دستهاي ما را با سيم تلفن بستند. بعد عباس را در مقابل چشمان ما زير تانك انداختند. تانك از روي بدن عباس رد شد و او را با خاك يكسان ساخت. منبع: كتاب شهداي غريب
در تمام آن روزهاي اسارت درد جانكاه شهادت «عباس محبي» بر جانم چنگ ميانداخت.