پاسخ به: روزي جنگي بود 3
جمعه 8 بهمن 1389 12:54 PM
زنگ ابديت
محمود (1) مثل هميشه با شوق از خانه خارج شد، اما دقايقي بعد صداي انفجار شهر را لرزاند. زن هراسان و شتابزده در جستوجوي فرزند 7 سالهاش بيرون دويد، دود سياه قدرت ديدن را از وي گرفت. اما زن در ميان دود آتش ميدويد. منبع: ضميمه روزنامه همشهري
تمام مدرسه را گشت، اما محمود نبود، ديوانهوار صورتش را چنگ ميزد، پاهايش ديگر توان راه رفتن نداشت. بالاخره روز بعد فرزندش را در سالن ورزشي طالقاني يافت. پيكر غرق در خون محمود را با دستان لرزانش برداشت و به راه افتاد. كسي نبود كه كمكش كند. تابوت فرزند را روي سر گذاشت و آرام به سمت قبرستان به راه افتاد.
با دستهاي خودش يك قبر كند، از نوك انگشتانش در اثر كندن زمين خون ميچكيد. جنازهي محمود را به سختي در قبر گذاشت. قبر برايش تنگ بود، اما با تمام توان او را در قبر جاي داد و آرام بر پيكرش خاك ريخت.
غروب بود و بايد ميرفت. روسرياش را در آورد و به چوبي بست، تا مزار فرزندش را بشناسد، هنوز يك روز هم از خاكسپاري محمود نگذشته بود كه داود در مقابل در خانه آسماني شد و تنها دخترش جانباز گشت.
1-محمود گودرزي دانشآموز دبستان فياضبخش در بروجرد.