0

روزي جنگي بود 3

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 3
جمعه 8 بهمن 1389  12:51 PM

رزمنده كت و شلواري

همين كه آمد داخل اتاق و ابلاغش را روي ميز گذاشت، دو نفري به هم نگاه كرديم. همه جور رزمنده‌اي ديده بوديم الّا اين شكلي‌اش را. كت و شلوار تر و تميز و شيكي پوشيده بود . عينك دودي هم به چشم داشت. قرار شد مدتي در آشپزخانه كار كند تا بعد.
هر روز صبح زود لباس آشپزخانه را مي‌پوشيد مشغول كار مي‌شد. سيب‌زميني و پياز پوست مي‌كند، برنج پاك مي‌كرد؛ غذا مي‌پخت و ظرف مي‌شست تا نصف شب. بعد از مدتي فرمانده فرستادش خط و شد مسئول قبضه‌هاي توپ و خمپاره‌ي سپاه.
ديگر او را نديدم. تا آن روز كه به بيمارستان رفتم. عكسش روي ديوار بود. با كت و شلوار مرتب و شيك؛ وقتي نوشته‌ي زير عكس را خواندم، انگار آب سردي روي سرم ريخت، دست و پايم يخ كرد؛ نوشته را چند بار خواندم:
« شهيد دكتر ناصر نيكنام جراح مغز و اعصاب »
   

منبع: مجله جاودانه ها   -  صفحه: 50

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها