پاسخ به: روزي جنگي بود 3
جمعه 8 بهمن 1389 12:48 PM
ذكراللهاكبر
ساعت يك بعدازظهر بود، نيروها از وسايل نقليه پياده شدند. مجيد پتو به دست به سمت سكوي بتوني به مساحت تقريبي چهار متر مربع كه در حدود نيم متر از سطح زمين بالاتر بود به راه افتاد. منبع: كتاب ما كربلائي هستيم
به آنجا كه رسيد، آستينهايش را بالا زد تا وضو بگيرد. اما براي چند لحظه ايستاد. ناگهان بدون تأمل بر خاك افتاد و با صداي بلند فرياد زد: «اللهاكبر، اللهاكبر» لحظاتي بعد قامت به نماز بست، ركعت دوم بود كه يكباره خمپارهي 120 در فاصلهي پنج متري ما به زمين افتاد و مجيد در حاليكه لبهايش مترنم به آيهي «صراطالذين انعمت عليهم….» بود با پيكري خونآلود به ديدار حق شتافت.