پاسخ به: روزي جنگي بود 3
جمعه 8 بهمن 1389 12:45 PM
دو چشم بي سو
بعد از چهار روز شركت در عمليات طاقتفرساي كربلاي 5، سوار بر قايق به قصد استراحت به عقب برميگشتيم. در راه بوي بسيار بدي آزارمان ميداد. به ساحل كه رسيديم، نيروهاي ماسك زده فرياد برآوردند، ماسكهايتان را بزنيد. ماسكها را زديم و به راه افتاديم. در ميان راه با امدادگراني روبهرو شديم كه از سرگيجه و سوزش چشم آرام نداشتند. منبع: كتاب فرشتگان نجات
شام را كه خورديم ما نيز به سوزش چشم و استفراغ دچار شديم. چارهاي نيست بايد بپذيريم كه شيميايي شدهايم! به بيمارستان منتقل شديم و پس از درآوردن لباسها و دوش گرفتن پلك چشمهايمان به هم چسبيد.
با چشمهاي بسته به نقاهتگاه اهواز منتقل شديم و منتظر هواپيما بوديم تا به تهران اعزام شويم. در سالن انتظار فرودگاه فيلم سينمايي دو چشم بيسو را نمايش ميدادند، اما كو سو چشمي كه بتوان فيلم را تماشا كرد.