پاسخ به: روزي جنگي بود 3
جمعه 8 بهمن 1389 12:43 PM
دعا كن
آن شب بچههاي سپاه در مدرسهي خرمشهر خوابيدند تا از گزند حملات توپخانهي عراق در امان بمانند. اما نيمه شب سقف مدرسه چون آواري بر سر تمام مردم خرمشهر خراب شد. منبع: كتاب ستاره هاي بي نشان
عزيزانمان در آتش قهر دشمن سوختند. برادر زهرا نيز آنجا بود. وقتي ما وارد مدرسه شديم، فقط تكههاي گوشت چسبيده به ديوار و مغزهاي متلاشي شده را ميتوانستي ببيني. زهرا همانجا دو زانو به زمين نشست و گفت: « دعا كن خدا به من صبر بدهد.»