0

روزي جنگي بود 3

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 3
جمعه 8 بهمن 1389  12:39 PM

داغ معبر

... زمين و زمان به لرزه درآمده بود. رفقام، جلوي چشم‌هايم داشتند پرپر مي‌زدند. مسئول گردان شهيد شد... معاون‌اش، مرا فرستاد، تا بلكه بتوانم از توي ميدان مين پشت سرمان، معبر بزنم؛ براي بيرون بردن زخمي‌ها و اجساد شهدا... تازه داشتم براي سيخونك زدن زمين، سرنيزه را از غلاف بيرون مي‌كشيدم، كه صداي رگبار ممتد و قهقهه‌ي ديوانه‌واري، مرا سرجايم ميخكوب كرد.
يك كماندوي سوداني، تيربار گرينوف را مثل تفنگ كلاش، روي دست گرفته بود و مست و لايعقل، از شيار پشت سرمان، جلو مي‌آمد و ما را بسته بود به رگبار. آمدم دست به اسلحه ببرم، ديدم فشنگ ندارم. خواستم برگردم توي كانال... پاهايم توي توده‌ي رمل‌ها، بكسواد مي‌كردند! اما آن ياروي سوداني، كه روي پوتين‌هايش از اين روكش‌هاي ضد رمل كشيده بود، توي آن تپه‌هاي رملي، مثل آهو مي‌دويد و دنبال‌ام مي‌كرد... داغ زدن معبر، به دلم ماند.
   

منبع: مجله طراوت  

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها