0

روزي جنگي بود 2

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 2
جمعه 8 بهمن 1389  12:35 PM

خدايا شكرت

تا پشت نقطه‌ي رهايي شوخي مي‌كرد با بچه‌ها. به نقطه‌ي رهايي كه رسيديم منتظر نشست. يك جور تمركزي در خودش ايجاد كرده بود، درست جلوي خاكريز عراقي‌ها نشسته بوديم تا موقعيتي پيش بيايد و آتش را خاموش كنيم. بغل به بغل هم نشسته بوديم. نمي‌دانم از كجا يك تير آمد و خورد به او. گفت: «خدايا شكرت» و صورتش خم شد روي خاك و به سجده افتاد. همين عمليات تمام شد. جنازه همان‌جا ماند وسط عراقي‌ها.
بعد از يازده سال، حين خنثي كردن يك ميدان مين به جنازه‌اي رسيده بودن كه در حال سجده بود. تصوير پيكر را به من نشان دادند. با ديدن پاره‌هاي بدن او خاطره‌ي لحظه‌اي كه شكر خدا را بر لب جاري كرد در ذهنم تازه شد.
   

 

 

منبع: سالنامه يادياران  

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها