پاسخ به: روزي جنگي بود 2
جمعه 8 بهمن 1389 12:33 PM
حلقه ي ازدواج
سالگرد پسر شهيدشان بود. همگي بيتابي ميكردند. همان روز موقع اذان مغرب خانهشان بمباران شد. كاتيوشا زده بودند و خانه با خاك يكسان شده بود. صداي ضعيفي از زير پايم شنيدم. خاكها را كنار زدم. همسر شهيد زير آوار مانده بود. دائم ميگفت: «حلقهي ازدواجم بالاي يخچال است؛ حلقهي ازدواجم را ميخواهم. » منبع: كتاب دختران او.پي.دي
از ميان آن خانواده تنها همسر شهيد و برادرش نجات پيدا كردند و بقيه را درگلستان شهداي آبادان كنار هم به خاك سپردند.