0

روزي جنگي بود 2

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 2
جمعه 8 بهمن 1389  12:30 PM

حب حسين(ع)

تير ماه 1365، منطقه‌ي مهران در التهاب عجيبي غوطه‌ور بود. از يك طرف شوق و حرارت عمليات و از طرف ديگر گرماي سوزان تابستان خط مقدم. فرداي آغاز عمليات. 11 تير بود كه در نزديكي شهر به سه نفر عراقي برخورديم كه براي تسليم شدن به طرف نيروهاي ما مي‌آمدند. با ايما و اشاره برادران، عراقي‌ها پيراهن نظامي خود را درآورده و در حالي كه دست‌ها را بر سر گذاشته بودند، حركت كردند. يكي از آن‌ها خم شد و فانسخه‌اش را برداشت، بوسيد و به سوي آسمان بلند كرد و انگار مي‌خواست مطلبي را به ما بفهماند. من كه متوجه منظورش نشده بودم با بي‌تفاوتي آن را گرفتم و به طرفي پرتاب كردم و دستور حركت دادم. مدتي كه از آن محل دور شديم، دلم طاقت نياورد و به يكي از نيروهاي اطلاعات كه زبان عربي بلد بود گفتم كه جريان فانسخه را از او سوال كند.
اين عراقي پاسخ داد: من شيعه هستم و هنگام اعزام، مادرم يك تكه از پارچه سبز حرم حسين (ع) را به قصد تبرك و توسل به من داد و گفت: «اگر اسير شدي اين پارچه كالاي ارزشمندي نزد ايراني‌ها است. بگو مال كربلاست، به تو كاري ندارند و علاقه‌ي ايشان به اباعبدالله، تو را هم شفاعت خواهد كرد.» عراقي‌ها را به عقبه انتقال داديم و هنوز افسوس مي‌خورديم كه چرا ندانسته آن هديه گرانقدر را از دست دادم و بي‌توجه آن را همراه با فانسخه به دور انداختم.
   

منبع: ماهنامه سبزسرخ  

راوي: رزاق رنجبر 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها