پاسخ به: روزي جنگي بود 2
جمعه 8 بهمن 1389 12:25 PM
جسد عراقي شرايط زندگي در جزيره براي پدافند سخت بود. آب و غذا نميرسيد. توي آبهاي منطقه جنازه پخش بود و ما مجبور بوديم از همان آب بخوريم. بمبباران هم كه لحظهاي قطع نميشد. منبع: كتاب هوردرآتش؛روايت طلاييه و زيد - صفحه: 87
يك روز توي نيزارها گم شديم. نميدانستيم ايرانيها كجا هستند، عراقيها كجا؟ مجبور بوديم يك جا بايستيم. چشمم زخمي شده بود. دو روز هم نخوابيد بودم. خوابم برد. خسرو با خنده بيدارم كرد. گفتم: مگر آزار داري، چرا ميخندي؟ گفت: ميداني روي چه خوابيدهاي؟ روي پاي جسد عراقي.
از جا پريدم. راست ميگفت تازه جنازه بوي تعفن هم گرفته بود.