0

روزي جنگي بود 2

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 2
جمعه 8 بهمن 1389  12:14 PM

تنها پسر

از كندن قبر كه فارغ شد در كنار پيكر شهيد بعدي نشست. قبرها هر روز زياد و زيادتر مي‌شد. گاه‌گاهي صداي انفجار، سكوت قبرستان را درهم مي‌شكست. روي محمود را كنار زد. همه چيز را باور مي‌كرد، جز مرگ محمودش را.
مگر مي‌شود اهل خرمشهر باشي، فرزندت شهيد شود و آنگاه... هيچ‌كس، هيچ‌كس حتي يك نفر هم نباشد كه تو را تسلي دهد. آي فاميل‌ها كجاييد؟ كدام مادر را ديده‌ايد كه پيكر تنها فرزندش را با دست خود به خاك بسپارد، مگر من مادر نيستم.
اشك‌هاي مادر براي آخرين بار پيكر فرزند را شست‌وشو داد. چه غسل مباركي. مادر پا درون قبر گذارد و پيكر جوانش را به سوي خود كشيد و آن‌چنان كه او را در كودكي بغل مي‌كرد و در آغوش مي‌فشرد، در درون قبر خواباند.... ساعتي بعد مادر بهت‌زده بر سر قبر فرزند مي‌گريست.
   

منبع: كتاب زنان جنگ  

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها