0

روزي جنگي بود 2

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 2
جمعه 8 بهمن 1389  12:12 PM

تقدير

سال 1360 بود. عراقي‌ها ما را محاصره كردند. كمتر از 100 متر با نيروهاي دشمن فاصله داشتيم. كاري از دستمان ساخته نبود. همگي داخل كانال نشستيم، همين‌طور كه به اطراف نگاه مي‌كردم چشمم به فرهاد افتاد كه روي كانال ايستاد.
فرياد زدم: «بيا پايين،‌ اين‌جا امن‌تر است» خنديد و گفت: «تقدير هرچه هست همان مي‌شود» ساعتي گذشت. داخل كانال آمد و قامت به نماز بست. در همين لحظه خمپاره‌اي در كنارش به زمين خورد. فرهاد سر بر سجده‌گاه خونين خود نهاد. به طرفش دويدم، اما خمپاره‌ي ديگري روي پيكرش افتاد. ديگر هيچ اثري از او بر روي زمين نبود. هيچ چيز فقط مشتي خاك سرخ بود.
   

منبع: كتاب زخم شقايق  

راوي: غلام رضارجايي 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها