پاسخ به: روزي جنگي بود 2
جمعه 8 بهمن 1389 12:11 PM
تانكر آب
بچهها تشنه بودند و گروهبان سليمي تانكر آب را از زير آتش پر حجم دشمن عبور داد تا لبهاي تشنهي رزمندگان را سيراب كنند. منبع: كتاب سرباز - صفحه: 55
از كنار هر قبضه يك نفر به پاي تانكر آب ميرفت تا براي بقيه نيز آب ببرد، اما هنوز چند لحظهاي نگذشته بود كه انفجار شديدي مرا به ديوار سنگر كوبيد. عينكم در اثر شدت ضربه خرد شد و خون از سر و صورتم جاري شد.
به خاطر موج انفجار و برخورد با ديوار، سرم گيج رفت. درد شديدي داشتم. پس از چند دقيقه به خودم آمدم. نگاهي به بدنم انداختم. هيچ زخمي برتن نداشتم. خوني كه از سرم جاري بود متعلق به كس ديگري بود. به طرف تانكر آب برگشتم. باورم نميشد. اصابت مستقيم گلوله خمپاره به تانكر آب، آن را تكه تكه كرده بود و بچهها در ميان آب، در خون خود غلتيده بودند.