0

روزي جنگي بود 2

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 2
جمعه 8 بهمن 1389  12:11 PM

تانكر آب

بچه‌ها تشنه بودند و گروهبان سليمي تانكر آب را از زير آتش پر حجم دشمن عبور داد تا لب‌هاي تشنه‌ي رزمندگان را سيراب كنند.
از كنار هر قبضه يك نفر به پاي تانكر آب مي‌رفت تا براي بقيه نيز آب ببرد، اما هنوز چند لحظه‌اي نگذشته بود كه انفجار شديدي مرا به ديوار سنگر كوبيد. عينكم در اثر شدت ضربه خرد شد و خون از سر و صورتم جاري شد.
به خاطر موج انفجار و برخورد با ديوار، سرم گيج رفت. درد شديدي داشتم. پس از چند دقيقه به خودم آمدم. نگاهي به بدنم انداختم. هيچ زخمي برتن نداشتم. خوني كه از سرم جاري بود متعلق به كس ديگري بود. به طرف تانكر آب برگشتم. باورم نمي‌شد. اصابت مستقيم گلوله خمپاره به تانكر آب، آن را تكه تكه كرده بود و بچه‌ها در ميان آب، در خون خود غلتيده بودند.
   

منبع: كتاب سرباز   -  صفحه: 55

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها