0

روزي جنگي بود 2

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 2
جمعه 8 بهمن 1389  12:09 PM

پيشوازان قدسي

تركش به جناق سينه و حنجره‌ي علي خورده بود. خون زيادي از سمت قلبش بيرون مي‌آمد. در زير نور ماه چهره‌ي علي نوراني‌تر شده بود. سعي كردم او را بلند كنم، اما او گفت: «ديگر دست به من نزنيد، اين‌ها آمده‌اند مرا ببرند، مگر نمي‌بينيد. من بايد بروم. كار من تمام است».
دوتا نفس عميق كشيد، به حالت نيم‌خيز بلند شد و ادامه داد: «السلام عليك يا اباعبدالله (ع)» سپس با صورت به زمين افتاد. فرشتگان الهي آمده بودند، او را تا بارگاه قدسي همراهي كنند، اما ما فرشته‌ها را نمي‌ديديم.
   

منبع: كتاب سفر عشق  

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها