پاسخ به: روزي جنگي بود 2
جمعه 8 بهمن 1389 12:08 PM
پلي از وجود
در دل شب به آرامي حركت كرديم. چند كيلومتري بيشتر راه نرفته بوديم كه به سيم خاردارهاي حلقوي دشمن رسيديم. فرصتي براي بريدن نداشتيم، چرا كه وقت عمليات كاملاً حساب شده بود و هرگونه تأملي باعث لو رفتن عمليات ميشد. زارعي كه زخمي شده بود خودش را روي سيمها انداخت و در حالي كه لبخند ميزد چشمهايش را بست. منبع: مجله جاودانه ها
بچهها با شرمندگي و صورتهاي خيس از اشك از روي او عبور ميكردند، يك گردان نيرو از روي پيكر او رد شدند و او با همان لبخند به سوي عرش پرواز كرد.