0

روزي جنگي بود 2

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 2
جمعه 8 بهمن 1389  12:08 PM

پرواز فرشته

انبوه مردم در كنار خانه پاسداران جمع شدند. آثار غم و درد بر همه چهره‌ها سايه افكند. دختر پرستار را با لباس سرخ از خانه خارج كردند، صحراي محشر بود. از پهلويش خون بر زمين مي‌ريخت. نه پزشكي بود و نه دارويي.
چمران ايستاده به او مي‌نگريست، و فرشته بي‌گناه در مقابل چشمان او جان داد. در هر گوشه‌ي خانه، شهيد يا مجروحي بر زمين بود.
مردي دستان چمران را گرفت و فرياد زد: «چرا اهمال مي‌كنيد، چرا ارتش نمي‌جنبد؟ چرا ساكت نشسته‌ايد؟» و چمران با بغضي فرو خورده در گلو به آسمان نگريست و به يك‌باره مرد را در آغوش كشيد. آن‌قدر او را به سينه‌اش فشرد تا كمي آرام شد، مرد آرام گرفت، اما اين چمران بود كه از درد مردم تا صبح چشم بر هم نگذاشت، و مدام علي (ع) را صدا زد.
   

منبع: كتاب كردستان  

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها