0

روزي جنگي بود 2

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به: روزي جنگي بود 2
جمعه 8 بهمن 1389  12:06 PM

پايداري و استقامت

بحبو‌‌حه‌ي عمليات بود. پشت سر هم گلوله‌هاي آرپي‌جي را جا مي‌زد و بي‌وقفه شليك مي‌كرد. دشمن آتش سنگيني مي‌ريخت و امان بچه‌ها را بريده بود. در حالي كه ايستاده بود و آرپي‌جي توي دستش بود به گلوله‌اي كه نزديك من بود اشاره كرد.
با تعجب گلوله را به دستش دادم و پرسيدم: «چرا حرف نمي‌زند؟» يكي ديگر از بچه‌ها در حالي كه اشك توي چشمانش حلقه زده بود، با بغض گفت: «از ديشب تا حال آن‌قدر آرپي‌جي شليك كرده كه نه گوشش مي‌شنود و نه زبانش براي گفتن باز مي‌شود.» دلم گرفت. بغضم تركيد. بقيه‌ي گلوله‌ها را دم دستش گذاشتم و قبل از اين‌كه اشك گونه‌هايم را خيس كند از او دور شدم.
   

منبع: مجله جاودانه ها  

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها