پاسخ به: روزي جنگي بود 2
جمعه 8 بهمن 1389 12:06 PM
پاي مصنوعي
روز نهم عيد سال 75 آن مصاحبهي كذايي را كه بعدها خيلي سر و صدا به پا كرد، بعد از يك روز پر بركت با «علي آقا» انجام دادم. آخر آن روز بعد از دو، سه هفته تلاش بيحاصل، سيد ميرطاهري و علي آقا بالآخره به آرزويشان رسيده بودند و شش، هفت شهيد پيدا كردند. روي همين حساب، عليآقا خيلي شنگول و سرحال بود. منبع: سالنامهي شيدايي لشگر27 محمدرسول الله (ص) سال1383
اواخر مصاحبه كه از او پرسيدم: «عليجان با توجه به اينكه جانباز قطع پا هستي، كار كردن، آن هم روزي 14، 15 ساعت توي اين قتلگاه فكه برايت مشكل نيست؟»
گفت: «اگه آدم پاهايش سالم هم باشند و بخواد دم به دقيقه از اين تپه ماهورهاي ناهموار پايين بالا بره، پاهايش خسته ميشن و درد ميگيرند. خب ما هم آدميم، با اين پاي مصنوعي كم مشكل نداريم. وضع اون رو هم كه خودت ديدي، جاي سالم نداره و درست و حسابي چسب دوقلو خورده».
با سوال بعدي، مچش را گرفتم: «شادكام ميگفت پارسال، سركار تفحص، دو تا پاي مصنوعي رو داغون كردي؟» يكي از آن نگاههاي ناباورانهاش را حوالهام كرد و گفت: «اي آدميزاد شيرخام خورده!اين مرتضي چهقدر پيش تو دهن لقي كرده؟» لجاجت بيشتري به خرج دادم: «نگفتي؟!» كوتاه آمد و گفت: «چيزي نبود، پارسال، پاي مصنوعي اولي، حين كار شكست. مدتي آن را به ضرب و زور وصله پينهي چسب دوقلو، با خودم اينور، اونور ميكشوندم، تا اينكه بالاخره درب و داغون شد. برگشتم تهران، يكي ديگه گرفتم.
بعد از مدتي، اين دومي هم به سرنوشت رفيق اولش مبتلا شد. منتهي چون ديگه تهيهي پروتز واسم مقدور نبود، به ناچار مدتي تهران خونهنشين شدم. بالآخره با مساعدت سردار عزيزمون، حاج آقا باقرزاده، از طريق بازار آزاد، يه پاي مصنوعي ديگه گرفتيم و با همون هم اومديم اينجا.