0

روزي جنگي بود

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:روزي جنگي بود
جمعه 8 بهمن 1389  11:59 AM

بوي كباب جنگي

عمليات كربلاي 5 بود. شب دوم قرار گذاشتيم با گردان عمار برويم جلو. قبلاً گردان مالك رفته بود. بچه‌ها توي محاصره اكثراً شهيد شدند. من و حاج محسن از قرارگاه تاكتيكي به سمت سه راه شهادت كه به شوخي سه راه مرگ مي‌گفتيم پياده به راه افتاديم.
شايد، با سه راه 200 الي 300 متر فاصله داشتيم كه بوي خوشايندي به مشاممان خورد. بي‌اختيار گفتم: «چه چيز مشتي؟» بعضي اوقات بچه‌هاي تداركات همت مي‌كردن و ظرف‌هاي غذا را داخل برانكارد مي‌گذاشتند و دوان دوان به خط مقدم مي‌آوردند و وقتي ما توي سنگر مي‌رسيديم غذا هنوز گرم گرم بود.
توي راه با حاج محسن دين‌شعاري كلي به خودمون وعده داديم كه الآن مي‌رسيم به سه راهي محسن سوتي. از بس حاج محسن سر آن سه راهي داد زده بود تا گردان جابه‌جا كند،‌ ديگر صدايش در نمي‌آمد و سوت مي‌زد. به همين خاطر آن مكان معروف به سه راهي محسن سوتي شد. محسن گفت: «آخ‌جون اين‌جا چه بوي كبابي راه انداختن، دست اين تداركات‌چي را بايد ماچ كرد.» جون تو، دو پرسش را مي‌گيرم تا قبل از كار يه شكم سير بخوريم. گيج بوي كباب به سه راهي شهادت رسيديم. يك خمپاره 120 وسط يك تويوتاي پر از نيرو فرود آمده بود و بوي گوشت كباب شده فضا را آكنده بود.
هنوز آتش روشن بود. بوي كباب شدن آن‌ها ما را از 200 متري به آن‌جا كشاند. ما چه نقشه‌هايي مي‌كشيديم. در حالي‌كه بچه‌ها اين‌جا در آتش... بعدها حاج محسن گفت: بعد از آن «واقعاً از كباب بدم آمد».
   

منبع: گروه تحقيقاتي فتح الفتوح  

 

 

راوي: مرتضي شادكام  

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها