پاسخ به:روزي جنگي بود
جمعه 8 بهمن 1389 11:59 AM
بوي سير گنديده
در منطقهي عملياتي بوديم. امام جمعهي ساوه يك روحاني نوراني بود آمد و گفت: مقداري ميوه كه كمكهاي مردمي است براي رزمندگان آوردهايم. نيروها كمك كردند يك بنز ده تني حاوي انار، پرتقال، سيب، نارنگي و ليموشيرين را خالي كردند. در حال خوردن استراحت بوديم كه هواپيماهاي دشمن منطقه را بمباران كردند. منبع: مجله جاودانه ها
صداي انفجار مشكوك بود و بويي شبيه سير گنديده فضا را پر كرد. فرياد زدم: شيميايي، شيميايي. بسياري از عزيزاني كه در منطقه بودند از رزمنده، پرستار تا پزشك و امدادگر گرفته همه مجروح و يا شهيد شدند.
مجروحان را به بيمارستان صحرايي شهيد محمد بروجردي اعزام كردند. من هم ناي حركت نداشتم و بيحال افتاده بودم. مرا به خيال اين كه شهيد شدهام، به معراج شهدا بردند و ميخواستند به عقب منتقل كنند كه متوجه شدند قلبم ميزند و من بعد از 72 ساعت چشم باز كردم. سوختگي تمام بدن مرا گرفته بود. ميخواستند مرا به تهران منتقل كنند. لجابت كردم و نرفتم. وقتي برگشتم، سربازهايم مثل بچههاي يتيم نشسته بودند. تا مرا ديدند از خوشحالي گريه كردند و گفتند: خدا هيچ خانهاي را بيپدر و هيچ واحدي را بيفرمانده نكند.
راوي: سرهنگ جانباز محمد قرباني