پاسخ به:روزي جنگي بود
جمعه 8 بهمن 1389 11:56 AM
به فرشته هاپيوست
گلولههاي تيربار يك طرف صورتش را دريده و بخشي از فك و دهانش را برده بود. يك دستش نيز به تار مويي بند بود. خون با فشار زياد از محل بريدگيها بيرون ميزد و ديگر توان همراهي با ما را نداشت. منبع: مجله ياد حماسه ها
براي اينكه سر و صدايش دشمن را متوجه نكند از بچهها خواست كه سرش را زير آب كنند، اما كسي اين كار را نكرد. خودش زير آب رفت ولي بچهها او را بيرون كشيدند.
گفتم: «حسنجان! چه كار كنم» ميخواهي لباست را به سيم خاردار وصل كنم تا جريان آب تو را نبرد. نالهي خفيفي سر داد و سرش را به آرامي جنباند. پيكر خون آلودش را به كنار آب كشيده و لباسش را به سيمها گره زدم تا به هنگام بازگشت بتوانيم او را به عقب انتقال دهيم. اما پس از رفتن ما آب بر اثر مد بالا آمده و او را با خود برده بود. «شهيد حسنپام» از غواصان گردان وليعصر (عج) زنجان بود كه كربلاي 4 عاقبت او را به فرشتهها پيوند داد.