0

روزي جنگي بود

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:روزي جنگي بود
جمعه 8 بهمن 1389  11:54 AM

بلدوزر جادويي

جنگ و نزاع بين نيروهاي ايراني و نيروهاي بعثي عراق بالا گرفته بود. از مقامات بالا دستور رسيد كه براي استتار بيشتر خاكريزهاي جديدي درست كنيم. خيلي سريع بلدوزر 155 كوماتسويي آوردند و شهيد ميرزايي بدون هيچ‌گونه ترسي وظيفه‌ي رانندگي آن را بر عهده گرفت.
در بارش تير و گلوله فرو رفته بوديم كه بلدوزر از حركت بازايستاد، كمك راننده كه گمان مي‌كرد ميرزايي شهيد شده است به طرف بلدوزر دويد. اما متوجه شد، نه تنها ميرزايي حتي مجروح هم نشده است بلكه در حال كلنجار رفتن با استارت ماشين است.
تازه متوجه شديم كه بلدوزر دچار نقص فني شده است، همه به طرف بلدوزر رفتيم. هريك از ما جايي از ماشين را وارسي مي‌كرد تا بلكه عيب ماشين زودتر معلوم شود اما همگي مأيوس و نااميد به عقب رفتيم و در فكر بوديم كه چه نقصي مي‌تواند بلدوزر را از حركت انداخته باشد.
نيروهاي عراقي به چند صد متري ما رسيده بودند. ديگر فرصتي براي تعمير ماشين نبود. يكي از بچه‌ها پيشنهاد داد كه بلدوزر ديگري درخواست كنيم، اما براي اين كار هم وقت تنگ بود.
ناگهان ميرزايي از ماشين پياده شد، تيمم كرده و شروع به خواندن نماز كرد. پس از اتمام نمازش سوار ماشين شد و با اولين استارت بلدوزر روشن شد و در مقابل چشمان گرد بچه‌ها شروع به كار كرد. زير لب خدا را شكر كرده و از اين‌كه چرا من به ياد خدا نيافتادم، افسوس مي‌خوردم.
   

منبع: ماهنامه سبزسرخ   -  صفحه: 6

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها