پاسخ به:روزي جنگي بود
جمعه 8 بهمن 1389 11:50 AM
باز هم اسير نيروهاي عراقي موقع عقبنشيني در همهجاي شهر و اطراف آن پراكنده شدند. به هرجا كه سرك ميكشيديم. با نيروهاي عراقي مواجه ميشديم. اكثر آنها هم با ديدن بچهها، خودشان را تسليم ميكردند. در بين بچهها پخش شده بود كه داخل هر سوراخي را بگرديد، يك عراقي خواهيد يافت. منبع: ويژه نامه سبزسرخ - صفحه: 5
دو نفر از افراد ما با اصابت تركش خمپاره، مجروح شدند. جراحت آنها سطحي نبود اما آنقدر هم عميق نبود كه خطر جاني داشته باشد. موقعيت ما طوري بود كه بايد پيشروي ميكرديم و امكان انتقال آنها را نداشتيم. داخل يكي از سنگرهاي دشمن چند تخت بود.
آنها را روي تختها خوابانديم و قول داديم كه فردا براي انتقالشان برميگرديم. فرداي آن روز به وعدهمان عمل كرديم و نزد آن دو رفتيم.
آنها با ديدن ما خوشحال شدند. چون توان حركت نداشتند، قرار شد دو طرف تختهايشان را بگيريم و با همان وضعيت آنها را به عقب ببريم.
تختها را كه بلند كرديم صدايي به گوشمان رسيد. الموت لصدام. الموت لصدام... دو نفر عراقي زير تخت مخفي شده بودند و در طول مدتي كه دوستان مجروحمان در آنجا بودند، تكاني نخوردند و آن زير با گرسنگي و تشنگي به سر بردند.
راوي: محمدرضا جعفري