پاسخ به:روزي جنگي بود
جمعه 8 بهمن 1389 11:44 AM
انا عراقي
عمليات والفجر هشت من و يكي ديگر از تيربارچيها شروع به تيراندازي كرديم. ساعتي بعد او گفت: يك نفر سر تيربارم را ميكشد. فكر كردم خيالاتي شده، مگر ميشود در حال شليك لولهي داغ تيربار را كسي دست بزند، چهبرسد به اينكه آن را بكشد. منبع: ماهنامه سبزسرخ - صفحه: 7
صبح وقتي داشتم اسلحهام را تميز ميكردم يكنفر گفت: الافي. فكر كردم بچهها دارند شوخي ميكنند، بدون اينكه نگاه كنم گفتم: بروكنار بگذار به كارم برسم. دوباره گفت: انا عراقي. يكباره سرم را بالا گرفتم. باورم نميشد يك سرباز عراقي با تجهيزات كامل.
آب تو دهنم خشك شد. سريع تجهيزاتش را زمين گذاشت و دستانش را بالا برد. بعد هم گفت: شب گذشته او سر تيربار را ميكشيده است. ترس عراقيها براي ما جالب بود. شايد اين لطف خدا بود كه آنها اينگونه خود را تسليم كردند.