0

روزي جنگي بود

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:روزي جنگي بود
جمعه 8 بهمن 1389  11:44 AM

امشب شب عاشورا است!

عمليات والفجر هشت يكي از عمليات‌هاي مهم و سختي بود كه طي دوران دفاع مقدس اتفاق افتاد و محور كارخانه‌ي نمك نيز يكي از سخت‌ترين محورهايي بود كه بچه‌هاي ما توانستند آن را با چنگ و دندان حفظ كنند.
شهيد حاج حسين بصير كه آن وقت فرمانده‌ي گردان يا رسول (ص) بود، در همين محور با نيروهايش حضور داشت.از كل نيروهايش 53 يا 54 نفر بيش‌تر نمانده بودند. پشت بي‌سيم به من گفت: "دو تا اسير گرفتيم، بيا اون‌ها را ببر عقب" آن وقت من مسئول محور اطلاعات بودم. حاج حسين اصرار داشت كه من حتماً بروم. من هم يك نفربر گرفتم و رفتم. وقتي به آن‌جا رسيدم تنها چيزي كه مرا متعجب ساخت شرايط سختي بود كه رزمنده‌هاي ما در آن به سر مي‌بردند. تا زانو در آب بودند و پشت سنگرهايي سنگر گرفته بودند كه با كلوخ و گوني‌هاي پاره پاره ساخته شده بودند! حاج بصير به من گفت: "اسيرها را بده يك نفر ببرد پشت و تو بمان" من قبول كردم. برحسب اتفاق آن شب عراقي‌ها تك سنگيني را تدارك ديدند. از همين تعداد باقي مانده هم 7 يا 8 نفر به شهادت رسيدند و يازده نفر مجروح شدند. فشار دشمن هر لحظه سخت‌تر و سخت‌تر مي‌شد. يكي از بچه‌ها را ديدم كه با سر و صورت خوني وارد سنگر شد. يك دستش نيز با چفيه محكم بسته شده بود. چيزي را ميان روزنامه‌اي پيچيده بود. بدون اين‌كه او را وارسي كنيم، گفتيم: " اون چيه كه وسط روزنامه پيچوندي؟" گفت: "گفت سوغاتيه، مي‌خواهم ببرم پشت جبهه!" كمي مصر شديم. روزنامه را باز كرد. ديديم دستي از آرنج به پايين در آن قرار دارد. تازه متوجه شديم كه دست خود وي است. آن شب تا صبح با همان شرايط پيش ما ماند. بچه‌ها هم توانسته بودند پاتك سنگين دشمن را جواب دهند و با 50 كشته عقب‌نشيني كردند. يادم نمي‌رود كه شهيد بصير وقتي تعدادي از بچه‌ها آمدند و گفتند: "شرايط سخت شده و ما نمي‌توانيم مقاومت كنيم" برگشت به آن‌ها گفت: "امشب شب عاشوراي ماست اين‌جا جنگ احد است، ما را در اين تنگه گذاشته‌اند تا دشمن از آن عبور نكند، پس ما مقاومت مي‌كنيم.    

منبع: ويژه نامه سبزسرخ   -  صفحه: 6

 

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها