پاسخ به:روزي جنگي بود
جمعه 8 بهمن 1389 11:42 AM
السلام عليك يا
بيسيمچي من، جواني بود اهل قزوين. هميشه ميگفت: من شهيد ميشوم و قبل از شهادت با خون خود مينويسم، «السلام عليك يا اباعبدلله الحسين (ع).» در عمليات والفجر2 مجروح شد. با چفيه گردنش را بستم كه خونريزياش قطع شود. مرا كه ديد گفت: «صبر كن». منبع: كتاب بال هاي سوخته
سپس به گلوي خود دستي كشيد و با همان دست خونآلود روي تخته سنگي نوشت: «السلام عليك يا اباعبدالله (ع)» و بعد زمزمه كرد: «اشهدان لااله الاالله» با چفيه گردن او را بستم و رو به قبله خواباندم و او جان به جان آفرين تسليم كرد.