0

نماز در اسارت

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:نماز در اسارت
جمعه 8 بهمن 1389  11:21 AM

نمازي باشهيدان

اردوگاه در تب شورش عمومي مي‌سوخت. از همه سو گلوله مي‌باريد و هيچ حفاظي جز ديوارهاي مشبك براي اسراي بي‌پناه وجود نداشت. محمدباقر را در حال نماز ديدم. شگفت‌آور اين كه يك سال و نيم از اسارتش مي‌گذشت و در حال نماز پيراهن جبهه بر تن داشت. چگونه آن را در اين مدت طولاني از تفتيش‌هاي دقيق و بي‌رحمانه‌ي عراقي‌ها حفظ كرده بود؟ نمي‌دانم. او همان پيراهني را بر تن داشت كه سال 59 در هويزه پوشيده بود و در كنار شهداي هويزه با آن جنگيده بود. نمازش كه تمام شد، پرسيدم: « نماز مي‌خواني»؟ گفت: « خواستم آخرين عملم در اين دنيا نماز باشد. دلم مي‌خواهد با همان پيراهن جبهه شهيد بشوم. »
رگبار گلوله‌ها مي‌باريد و اسراي مظلوم با دست خالي در مقابل بعثي‌ها شعار مي‌دادند. آن شب دو تن از اسراي مظلوم، شهيد و پانزده نفر مجروح شدند. درست وقت اذان مغرب، روز دوم مرداد سال 61، زماني كه پيكر مطهر آن دو شهيد غريب بر دست‌ها حمل مي‌شد، رحيم يكي از آزادگان آذري، با صدايي حزين اذان گفت و همه به احترام اذان سكوت كردند؛ او اذان شهادت سر داد.
   

راوي:عبدالمجيد رحمانيان

منبع:كتاب قصه ي نماز آزادگان   -  صفحه: 49

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها