پاسخ به:نماز در اسارت
جمعه 8 بهمن 1389 11:17 AM
نماز به يادماندني
هيچ وقت آن شب وحشتناك را در ماههاي نخستين اسارت در اردوگاه موصلِ يك، فراموش نميكنم. آن شب بچهها در حال نماز بودند كه عراقيها بلندگوها را روشن كردند و با صداي سرسامآوري موسيقي پخش كردند. وقتي كه ديدند نماز قطع نشد و صداي ناهنجار موسيقي، بچهها را از ذكر خدا غافل نكرد، با خشم و كينه به درون آسايشگاه ريختند و به اهالي قبله حمله كردند.
آن شب واقعاً شب وحشتناكي بود. خيليها سر و دستشان شكست. چند نفر قفسهي سينهشان آسيب ديد. آن شب صداي " يا حسين " و " يا زهرا " از غربتكدهي اسارت بلند بود. اذان گفتن و دعا خواندن هم ممنوع بود. تهديد ميكردند و ما گوش نميكرديم. يكي اذان ميگفت و گاهي وقتها ديگران هم تكرار ميكردند و روحيه ميگرفتند. واي از زماني كه آنها مؤذن را شناسايي ميكردند، آن وقت همه دردسرها را به دوش او ميانداختند.
بچهها دعا را پنهاني و زير پتو ميخواندند. بعثيها وقتي ديدند نميتوانند جلوي نماز و دعا را بگيرند، به بهانههاي مختلف در نمازِ ما دخالت ميكردند. يك روز آمدند و گفتند: « حالا كه ميخواهيد نماز بخوانيد، حق نداريد روي مُهر سجده كنيد و ديگر اين كه وقت نماز تعدادتان از دو نفر بيشتر نباشد. »
كار زشت ديگري كه براي جلوگيري از نماز خواندن ما انجام ميدادند، اين بود كه چوبهايي را آغشته به نجاست ميكردند و آن را به لباس اسرا ميماليدند.
راوي:اسماعيل حاجي بيگي
منبع:كتاب قصه ي نماز آزادگان - صفحه: 80