پاسخ به:نماز در اسارت
جمعه 8 بهمن 1389 11:13 AM
قرباني اذان
روزي عراقيها در اردوگاه، يكي از بچهها را به دليل گفتن اذان گرفتند. آنها پس از كتكها و آزار شديد او را به سلول انفرادي فرستادند. در اوج گرماي تابستان فقط روزي يك ليوان آب گرم به او ميدادند.
بعد از چند روز به او گفتند: « ما تو را آزاد ميكنيم؛ به شرط اين كه بروي و جلوي همه بگويي اشتباه كردم. » آن رزمندهي دربند، با وجود شكنجهها و روزهاي تلخي كه گذرانده بود، حاضر نشد اظهار پشيماني كند. عراقيها در نهايت وحشيگري، با كابل و مشت و لگد آنقدر او را زدند و شكنجه كردند كه كليهي خود را از دست داد و دردي جانسوز در تمام بدنش افتاد.
پس از اين كه او را با آن وضع آزاد كردند، در همان شبِ آزادي دوباره به عنوان مكبّر نماز جماعت را همراهي كرد.
راوي:حسين روانشاد
منبع:كتاب قصه ي نماز آزادگان - صفحه: 142