0

نماز در اسارت

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:نماز در اسارت
جمعه 8 بهمن 1389  11:12 AM

قاطعيت نمازگزاران

مدتي بود كه اوضاع اردوگاه متحول گشته و مخالفت آزادگان با مقررات خشك و مغرضانه‌ي دشمن گسترده‌تر شده بود. " نقيب جمال " براي خاموش كردن ناآرامي‌ها مسئوليت بلوك ما را به سربازي به نام " مجيد " سپرد؛ ولي هر چه مي‌گذشت، پهنه‌ي فعاليت‌هاي فرهنگي بچه‌ها افزايش مي‌يافت.
مجيد كوشش خود را عليه نماز جماعت به كار برد. او شبي از كنار پنجره‌ي آسايشگاه 4 مي‌گذشت. نمازهاي جماعت دو، سه نفره را كه ديد، فرياد زد: « چرا نماز جماعت مي‌خوانيد»؟ بچه‌ها سريع نماز جماعت را به فرادا تبديل كردند تا وانمود كنند نماز جماعت نمي‌خواندند. ارشد آسايشگاه پشت پنجره رفت و به مجيد گفت: « به علت كمبود جا بچه‌ها مجبور هستند فشرده نماز بخوانند. » نگهبان كه مي‌خواست هر طور شده از اين برنامه جلوگيري كند، اعلام كرد: « از فردا شب بايد پانزده نفر آن هم با فاصله نماز بخوانند؛ سپس پانزده نفر ديگر تا آخر. »
روز بعد بچه‌ها تصميم گرفتند كه با هم نماز را شروع كنند تا به اين تازه واردِ خام بفهمانند كه نمي‌شود با اعتقادات آنان بازي كرد. شب وقت نماز همگي با هم به نماز ايستاديم؛ ولي چون مجيد مي‌دانست كه بايد با ذلت عقب‌نشيني كند و حدس مي‌زد كه به حرف او اعتنايي نمي‌شود، نه تنها براي سركشي به پشت پنجره نيامد، بلكه از آن پس هيچ حرفي از اين واقعه به ميان نياورد.
   

راوي:اصغر زاغيان

منبع:كتاب قصه ي نماز آزادگان   -  صفحه: 190

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها