0

نماز در اسارت

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:نماز در اسارت
جمعه 8 بهمن 1389  11:04 AM

رايحه‌ ي تلاوت

سوت آمار در اردوگاه شماره‌ي 1 به صدا درآمد. طولي نكشيد كه محوطه‌ي اردوگاه از اسرا خالي شد. از پشت پنجره‌ي آسايشگاه، خورشيد داشت آخرين پرتوهاي طلايي‌اش را در پشت ديوار بلند اردوگاه پنهان مي‌كرد. غروب كه مي‌شد، در ميان رايحه‌ي تلاوت قرآن و اذان آرامش مي‌يافتيم.
نماز جماعت با شكوه خاص خود برپا شد و پس از آن آسايشگاه با تعقيبات و دعاي بعد از نماز، پر از رايحه‌ي اميد شد؛ گويا زمزمه‌ي سرود فرشتگان در ميان آهنگ دعاي عاشقان به گوش مي‌رسيد. هنگام خواب همگي چون بي‌پناهان فقير دراز كشيديم و در انتظار صبحي ديگر، پتوي هميشگي را روي سر انداختيم. نيمه‌ي شب مثل هر شب عاشقان يك به يك، مثل ستارگان مغرب از خواب برخاستند و به نماز ايستادند. چه صحنه‌اي تماشايي بود! نمي‌دانم آن‌ها را چه مي‌شد!
قامت مي‌بستند، ركوع مي‌رفتند، به سجده مي‌افتادند و در هواي دوست به پرواز درمي‌آمدند. در آن لحظات گويي كه آن‌جا نبودند و از اسارت خبري نداشتند! ناله و گريه‌هاي عارفانه و مناجات‌هاي خالصانه، پيوسته تا سحرگاهان به بالا فرستاده شد و صبح در آن محيط غريب، همه پر از شادابي و نشاط بودند.
   

راوي:علي رضا دهنوي

 

منبع:كتاب قصه ي نماز آزادگان   -  صفحه: 161

 
 
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها