پاسخ به: * من و خدا *
یک شنبه 17 آبان 1388 10:40 AM
به تو سلام مي دهم، اما چگونه با تو حرف بزنم، درحالي که به گفته هايت پشت کرده ام
چگونه در اقيانوس عشقت غوطه ور شوم در حالي که در قلب کويرم؟
چگونه شميم با تو بودن را استشمام کنم در حالي که در عمق ماديات جان ميسپارم؟
حال قلبم در کلام نمي گنجد و در وصف نمي آيد و سخن از بيان درونم عاجز است
دلم پر از عشق است و قاف تا قاف جهان را گشت ولي دلپذير تر از قله قاف تو جايي نيافت
دل رفت و ديد و عاشق شد، اما تن نمي رود، مي رنجاند و مي آزارد، خدايا ياري ام کن. معشوقا
عطشان عطشه عشقت بر درخت وجودم غوغا مي کند، سيرابش کن
خدايا جاودان آتشبان آتش عشقت در وجودم باش
ضجه عاجزانه ام را بشنو و روحم را، که از فرط خستگي از انتظار ديدارت، سر به ديوار تن مي کوبد، عروج، مژده ده