دين در عصر ظهور(2)
سه شنبه 5 بهمن 1389 4:51 PM
4- تعليم قرآن طبق آن چه كه خداوند نازل فرموده است
«اذا قام قائم آل محمد صلى الله عليه و آله ضرب فساطيط لمن يعلم الناس القران على ما انزل الله جل جلاله;» (7)
«در زمانى كه قائم آل محمد عليه السلام قيام كند خيمههايى بر پا كرده تا به مردم قرآن را آنگونه كه خداى پاك ساحت نازل فرموده تعليم كند» .
يكى از ويژگىهاى حكومتحضرت، تعليم قرآن است طبق آن چه كه مقصود خداوند از آيات شريف است. مىتوان گفت، يكى از اسبابى كه جامعه مسلمانان و محافل علمى آنان را دچار ركود و توقف كرده است، اعتنا نكردن به قرآن است، علاوه بر آنكه نسبتبه برخى از آيات شريفه، توان فهم كامل ومراد اصلى آن را ندارند اين، يكى از آثار محروميت از حضور آن حضرت است. در زمان ما، مشاهده مىشود، صاحبان افكار و انديشههاى متضارب، به برخى از آيات شريفه استدلال مىكنند. از بركات ظهور، آن حضرت تعليم قرآن طبق مقصود اصلى خداوند است.
نكته قابل توجه، آن است كه نبايد توهم شود كه ظاهر اين روايات، با حجيت قرآن در زمان ما، يعنى قبل از ظهور، منافات دارد. قطعا، قرآن براى تمام اعصار و تمام مردم حجيت دارد و درهر زمانى بايد به آن عمل شود، لكن آن چه از اين گونه روايات استفاده مىشود، آن است كه در زمان ظهور، تمام جزئيات و خصوصيات آيات ازسوى آن حضرت براى مردم روشن مىشود، و تعليم قرآن، به نحو جامع و كامل، در آن زمان خواهد بود.
5- عمل به كتاب خدا:
«ان الدنيا لا تذهب حتى يبعث الله عز و جل رجلا منا اهل البيتيعمل بكتاب الله لا يرى فيكم منكرا الا انكره» ; (8)
«دنيا پايان نمىيابد تا خداى والا و شكوهمند مردى از ما اهل بيت را برانگيزد و به كتاب خدا عمل كند، زشتى در شما نبيند مگر اينكه از آن نهى كند» .
از خصوصيات ديگر درزمان ظهور، عمل به كتاب خدا است. قرآن، بعد از آنكه در طى زمانهاى متمادى و قرون متوالى، مهجور واقع شده است و به دستورها و احكام آن عمل نمىگرديده با ظهور آن حضرت، غبار بى اعتنايى از اين كتاب شريف زدوده خواهد شد و معيار عمل تمام انسانها خواهد بود. البته، روشن است كه مقصود از عمل به قرآن، عمل به همه احكام و قوانين آن در جميع ابعاد است و اين منافات ندارد كه قبل از ظهور آن حضرت، اجمالا به قرآن عمل شود.
نكته قابل دقت، آن است كه از چنين تعبيراتى استفاده مىكنيم كه تنها فردى كه قادر بر فهم كتاب خدا و عمل دقيق به آن است، معصوم عليه السلام است و بايد مردى از اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله حكومت را در اختيار گيرد و به نحو كامل به قرآن عمل كند و از اين جهت است كه حكومتهاى قبل از آن حضرت، هرگزنمى توانند به كتاب خدا، به نحو كامل عمل كنند و حكومتى كه قبل از آن حضرت تشكيل شود، و چنين ادعايى را بكند مردود است . البته روشن است كه اين مطلب مانع از لزوم تشكيل حكومت اسلامى قبل از ظهور آن حضرت نيست.
6- تكامل عقول بشرى
«اذا قام قائمنا وضع الله يده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملتبه احلامهم» (9)
«وقتى كه قائم ما قيام كند خدا دستش را بر سر بندگان مىگذارد تا عقل هايشان را جامع (و در بردارنده همه چيز) گرداند و افكار (و آرزوها) شان جامه كمال پوشد» .
با قيام قائم آل محمد صلى الله عليه و آله عقول بشرى به عنايتخاص خداوند، كامل گرديده و اين امر، زمينه پذيرش دين و عمل به قوانين آن را فراهم مىسازد. همان طورى كه ذكر كرديم، به نظر ما، هر چه علم و عقل بشرى تكامل پيدا كند، نياز بشر به دين، از يك طرف، و نيز پذيرش و تسليم او نسبتبه قوانين و احكام دين، از طرف ديگر، بيشتر مىشود و ميان اين دو امر، ملازمه روشنى وجود دارد. هر چه جامعه، از حيث علم و عقل، در سطح بالاترى قرار گيرد، حضور قوانين سازنده و بسيار متعالى در آن، امكان بيشترى خواهد داشت و هر چه جامعه از جهت دانايى و اداراك، در مرحله پايينى باشد، روشن است كه نمىتوان همه قوانين حيات بخش دين را به آن عرضه كرد. همين مطلب، يكى از اسباب مهم تدريجى بودن بعثت انبياء سلف است از اين تعبير استفاده مىكنيم كه ظهور آن حضرت، زمينهساز عنايتخاص و بزرگ خداوند به همه افراد بشر است و جامعه بشرى از نظر رشد عقلى و درك حقايق، به درجه بالايى خواهد رسيد كه نخيتبا حكومت جهانى و عدالت گستر آن حضرت در همه ابعاد پيدا مىكند. يعنى، همين جهت كه بشريت صلاحيت و ظرفيت درك معارف والاى دينى را داشته باشد، از عنايات خاص خداوند است.
7- عموميت و گستردگى دين در زمان آن حضرت
«و لا تبقى فى الارض بقعة عبد فيها غير الله عزوجل الا عبد الله فيها و يكون الدين لله و لو كره المشركون» (10)
«قطعه زمينى در زمين كه غير خداى والا و شكوهمند در آن پرستش شده نيست مگر اينكه خدا در آن پرستش شود و دين براى خدا باشد هر چند براى مشركان ناخوشايند باشد» .
از امور بسيار مهم و قابل توجه، آن است كه با ظهور آن حضرت، دين اسلام، همه عالم را فرا خواهد گرفت و بر طبق برخى از روايات، با ظهور حضرت قائم عليه السلام، مكانى باقى نمىماند، مگر آنكه در آن مكان، شهادت به توحيد و به رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله داده خواهد شد.
در رابطه با اين تعبير بايد نكاتى مورد توجه قرار گيرد.
نكته يكم:
آيا درزمان ظهور حضرت، اسلام، براى همه مردم اجبارى خواهد شد وهيچ انسانى نمىتواند داراى مذهب ديگرى باشد يا اينكه در آن زمان، از نظر گزينش دين، و اختيار مذهب، همه مردم آزاد هستند و هر كسى مىتواند به ميل و اختيار خود مذهبى را اختيار كند؟ دراين رابطه، روايات مختلفى وجود دارد كه لازم است در محل خود، به طور گسترده، از نظر سند و دلالتبه آنها پرداخته شود، لكن به صورت اجمال، از برخى روايات استفاده مىشود كه كسى كه در زمان آن حضرت اسلام نياورد، مجازات خواهد شد و در برخى ديگر از روايات آمده است:
«لم يبق اهل دين حتى يظهروا الاسلام و يعترفوا بالايمان.» ; (11)
«اهل هيچ دين و مذهبى بر مسلك و عقيده خود باقى نخواهند ماند، مگر اينكه اعتراف به ايمان كند و اسلام خود را اظهار سازند».
در همين زمينه، روايتى از حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در ذيل آيه شريف
«هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدين كله و لو كره المشركون» (12)
وارد شده است كه حضرت از مردم سؤال فرمودند:
اظهر ذلك بعد كلا والذى نفسى بيده! حتى لا يبقى قرية الا و نودى فيها بشهادة ان لا اله الا الله و ان محمدا رسول الله بكرة و عشيا (13)
حضرت خطاب به مردم فرمود: «آيا دراين زمان، خداوند، دين را براى همه مردم و جهانيان اظهار فرموده است؟» و خود ايشان پاسخ فرمود: «هرگز; قسم به آنكه جان من در دست او است (تحقق عينى اين آيه شريفه، در زمان قيام قائم ما است) تا هيچ قريهاى باقى نماند مگر آنكه شهادت بر توحيد، و نبوت صبح و شب، در آن سر داده شود» .
از اصل آيه شريفه استفاده مىشود كه مساله خاتميت پيامبر صلى الله عليه و آله با خاتميت وصايت گره خورده است، يعنى، با امامت ائمه معصوم عليهم السلام و درنهايت، با ظهور آخرين وصى، خاتميت پيامبر صلى الله عليه و آله به بروز نهايى خواهد رسيد. ازاين رو، بطلان اين نظر كه از سوى برخى از روشنفكران ابراز مىشود كه «خاتميت پيامبر، به اين معنا است كه بعد از وى، بشر، با عقل خود مىتواند راه خودرا طى كند و ديگر نيازى به غير ندارد» روشن مىشود. از اين آيه شريف، به خوبى استفاده مىشود كه خاتميت پيامبر به خاتميت وصى نياز دارد و اگر خاتم الاولياء نباشد، دين، به معناى كامل و نهايى خود نمىتواند بر همه مردم و عقول عرضه شود.از اين رو، در برخى از روايات از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيده است كه حضرت فرمودهاند:
«مهدى اين امت از ما است و خداوند، در آخرالزمان دين را به دست او بر پا مىدارد همان طورى كه من در اول الزمان دين را بر پا داشتم» . (14)
با قطع نظر از اين نكته، از آيه شريف، به ضميمه رواياتى كه در ذيل آن وارد شده است، استفاده مىشود كه دين اسلام، با ظهور آن حضرت جهانى خواهد شد از طرف ديگر، طبق برخى از روايات، پيروان مذاهب مختلف، مانند يهوديت و مسيحيت، در زمان حكومت آن حضرت، جزيه پرداخت مىكنند. (15)
بنابراين بايد ديد جمع ميان اين دو دسته از روايات چگونه است؟
در اين زمينه، راههاى متعددى براى جمع مىتوانيم بيان كنيم:
راه يكم
بگوييم دسته يكم دلالتبر غلبه دين اسلام بر ساير اديان دارد. به اين معنا كه درآن زمان، دين غالب مردم روى زمين، دين اسلام خواهد بود و در همه نقاط و مناطق و اماكن، شهادت بر توحيد و رسالتحضرت ختمى مرتبتخواهد بود، اما اين منافات ندارد كه دربرخى از نقاط، عده محدودى، به همان دين خود باقى بمانند و جزيه پرداخت كنند.
راه دوم
دسته يكم از روايات را بر اين معنى حمل كنيم كه در زمان ظهور آن حضرت، هيچ كسى كه عنوان شرك را داشته باشد، نخواهد بود. اما پيروان مذاهب ديگر، اگر بر مذهب واقعى خود، بخواهند مىتوانند باقى بمانند. البته مىتوان گفت، همان گونه كه در زمان ظهور حضرت، قرآن بر، طبق آنچه كه واقعا بر پيامبر صلى الله عليه و آله نازل گرديده، به مرحله، بروز و عمل مىرسد، در آن زمان نيز كتب آسمانى ديگر، به صورت غير محرف، خواهد بود و تورات واقعى و انجيل واقعى عرضه خواهد شد. در برخى از روايات - آمده است (دركتاب عقدالدرر، باب سوم، ص 40 و 41) كه حضرت مهدى را از آن رو «مهدى» مىگويند كه مردم را براى استخراج كتاب نورانى به كوههاى شام هدايت مىكند و با تورات واقعى بر يهود احتجاج مىكند و جماعتى و يا كثيرى از آنان، اسلام مىآورند.
بازگشتحضرت عيسى عليه السلام نيز مىتواند دليلى بر اين ادعا باشد.
راه سوم:
ممكن است رواياتى كه مىگويد: «اگر كسى اسلام نياورد، گردن زده مىشود» بر اين معنا حمل شود كه كسانى كه به حقانيت اسلام علم پيدا كنند، اما از روى عناد و لجاجت نپذيرند، دچار چنين عقوبتى شوند، بنابر اين منافات ندارد كه عدهاى از يهود و نصارى كه عناد و لجاجت ندارند، بر مسلك خود باقى بمانند.
اينها، سه طريق براى جمع ميان اين دو دسته روايات است كه بر فرض صحتسند هر دو، مىتوان به يكى از اينها ملتزم شد و لو اينكه در نهايت، نمىتوان اذعان به عرفى بودن همه اين طرق كرد.
نكته دوم
قبلا گفتيم، حضرت، يك دين جديدى كه از نظر ماهيت و واقعيت، با دين فعلى مختلف باشد، نخواهد آورد و همين دين كه ما را به مساله ظهور و آماده شدن براى ظهور ترغيب مىكند، در آن زمان هم اساس اعتقادى مردم و دين آنان است، اما ممكن ستبرخى از احكامى كه تاكنون بيان نشده، در آن زمان بيان شود. از برخى از تعابير; مانند: «ان الله سكت عن اشياء لم يسكت عنها نسيانا» (16) شايد بتوان همين معنا را استفاده كرد. البته، اين احتمال وجود دارد كه مدلول اين روايت، سكوت دائمى و هميشگى باشد; يعنى، خداوند ممكن است در هيچ زمانى آنها را بيان نفرمايد.
از تتبع در مجموع روايات استفاده مىكنيم كه در زمان ظهور حضرت اولا، نحوه اجراى برخى از احكام تغيير خواهد كرد. در برخى از روايات وارد شده است كه هر كسى كه گنجى دارد، از سوى آن حضرت، گنج او حرام مىشود. امام صادق عليه السلام فرموده است: «بر شيعيان ما انفاق به معروف و به مقدارى كه مناسب است، مشروع شده است، اما هنگامى كه قائم آل محمد صلى الله عليه و آله ظهور فرمايد، هر گنجى را بر صاحب آن حرام مىكند تا اينكه صاحب آن، گنج را بياورد و حضرت به وسيله آن، بر دشمنان خودش پيروز گردد. (17)
نكته حايز اهميت، آن است كه در دنباله روايت، حضرت فرمودهاند، اين مطلب، معناى اين آيه شريف است كه خداوند فرموده: «الذين يكنزون الذهب والفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله فبشرهم بعذاب اليم; (18) كسانى كه طلا و نقره را گنجينه قرار مىدهند و آن را در راه خدا خرج نمىكنند پس آنان را به عذاب دردناك مژده بخش» .
بايد توجه داشتبر طبق چنين احاديثى مىتوان گفت، اساسا، بطون و تاويل اصلى برخى از آيات شريف در زمان ظهور حضرت روشن مىشود و نمىتوان گفت در زمان قبل از ظهور، كسانى كه گنج دارند، مشمول اين آيه شريف هستند، يعنى، نمىتوان گفت، كسانى كه در اين زمان، زكات و انفاق خود را به طور صحيح انجام مىدهند و داراى گنج نيز هستند، اين گنج، بر آنان حرام است. بنابراين، تا زمان ظهور، انفاق به معروف لازم است و در زمان ظهور، به نحو ديگرى خواهد بود.
نمونه ديگر اينكه: در زمان ظهور، مانع الزكاة بر او حد جارى مىگردد; (19) يعنى، اين عقوبت، اختصاص به آن زمان دارد و در زمان غيبت وجود ندارد.
ثانيا، برخى از احكام، در آن زمان، منسوخ مىشوند. مثلا تقيه كه در زمان ائمه معصوم عليهم السلام بوده است و در زمان غيبت نيز دوام دارد، بر طبق برخى از روايات، در زمان ظهور حضرت، مشروعيتخود را از دست مىدهد و نه امام عليه السلام به تقيه عمل خواهند كرد و نه مردم. (20)
ظاهر روايات، اطلاق دارد; يعنى، هيچ كدام از اقسام تقيه از قبيل مداراتى، خوفى و كتمانى در آن زمان مشروعيت ندارد علت اين امر، آن است كه در آن زمان، احكام، به صورت واقعى ظهور خواهد داشت و لازم است احكام واقعى اجرا گردد و از طرفى مشروعيت تقيه، جهتحفظ عقائد صحيح و پيروان آن است.
از مجموع تعابيرى كه در روايات در مورد كيفيت دين درعصر ظهور وارد شده، استفاده مىكنيم كه درآن زمان، دين، با همه ابعاد، به مرحله اجرا در خواهد آمد و سعادت بشرى در پرتو آن، تحقق خواهد يافت و هيچ گونه محدوديتى در بيان و اجراى احكام وجود ندارد و هر آن چه به عنوان مانع تصور شود، از بين خواهد رفت.
پىنوشتها:
1) سوره آل عمران، آيه 19.
2) سنن ابى داود، ج 2، ص 312.
3) بحارالانوار، ج52، ص 366; الغيبةنعمانى، 172.
4) الغيبة نعمانى، ص 231، باب 13، ح 13; بحارالانوار، ج 52، ص 352.
5) يعنى «جديدا» صفتبراى مفعول مطلق محذوف است; يعنى: يستانف الاسلام استينافا جديدا.
6) تهذيب ج 6، ص 154، باب 70، ح 1; بحارالانوار ج 52، ص 381; اثبات الهداة ج 6، ص 377.
7) بحارالانوار، ج 52، ص 339 از ارشاد مفيد ج 2، ص 386، با كمى اختلاف.
8) كافى ج 8، ص 396، بحار ج 52، ص 378.
9) كافى ج 1، ص 25; بحار ج 52، ص 328 و با كمى اختلاف كمال الدين ج 2، ص 685.
10) كمال الدين: 379; بحارالانوار، ج 51، ص 146.
11) ارشاد مفيد، ص 705، باب 40، فصل 5، ح 7.
12) سوره توبه، آيه 33.
13) بحارالانوار، ج 53، ص 46; تاويلالآيات، ص 663.
14) بحارالانوار، ج 36، ص 342 و 344 و 325 از كفاية الاثر، ص 62.
15) بحارالانوار، ج51، ص60; ج52، ص375، 376.
16) من لايحضره الفقيه، ج 4، ص 75.
17) تفسير عياشى، ج 2، ص 87; بحارالانوار، ج 73، ص 143.
18) سوره توبه، آيه 34.
19) كافى ج 3، ص 503.
20) بحار ج 52، ص 345; ج 53، ص 46.
عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)