0

حکایات خواندنی

 
mahdiye
mahdiye
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1388 
تعداد پست ها : 189
محل سکونت : اصفهان

پاسخ به:حکایات خواندنی
پنج شنبه 14 آبان 1388  8:27 AM

يک برنامه‌نويس و يک مهندس در   يک مسافرت طولانى هوائى کنار   يکديگر در هواپيما نشسته بودند.   برنامه‌نويس رو به مهندس کرد و   گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟   مهندس که مي‌خواست استراحت کند   محترمانه عذر خواست و رويش را به   طرف پنجره برگرداند و پتو را روى   خودش کشيد. برنامه‌نويس دوباره   گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من   از شما يک سوال مي‌پرسم و اگر شما   جوابش را نمي‌دانستيد ۵ دلار به   من بدهيد. بعد شما از من يک سوال   مي‌کنيد و اگر من جوابش را   نمي‌دانستم من ۵ دلار به شما   مي‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست   و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد.   اين بار، برنامه‌نويس پيشنهاد   ديگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال   مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولى   اگر من نتوانستم سوال شما را جواب   دهم ٥٠ دلار به شما مي‌دهم. اين   پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و   رضايت داد که با برنامه‌نويس بازى   کند . برنامه‌نويس نخستين سوال را   مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر   است؟» مهندس بدون اينکه کلمه‌اى   بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ۵   دلار به برنامه‌نويس داد. حالا   نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست   که وقتى از تپه بالا مي‌رود ۳ پا   دارد و وقتى پائين مي‌آيد ۴ پا؟ » برنامه‌نويس نگاه تعجب آميزى کرد   و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش   رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را   مورد جستجو قرار داد. آنگاه از   طريق مودم بيسيم کامپيوترش به   اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در   کتابخانه کنگره آمريکا را هم   جستجو کرد. باز هم چيز بدرد خورى پيدا نکرد.. سپس براى تمام   همکارانش پست الکترونيک فرستاد و   سوال را با آنها در ميان گذاشت و با   يکى دو نفر هم چت کرد ولى آنها   هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را   از خواب بيدار کرد و ٥٠ دلار به او   داد. مهندس مودبانه ٥٠ دلار را   گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره   بخوابد. برنامه‌نويس بعد از کمى   مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب،   جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره   بدون اينکه کلمه‌اى بر زبان آورد   دست در جيبش  کرد و ۵ دلار به   برنامه‌نويس داد و رويش را   برگرداند و خوابيد.
 

باران خواهد باريد ... باران خواهد باريد

و من زير باران خيس ميشوم

نياز دارم پاک شوم فراموش شوم

 

 
 

خيسم از خوشبختي 

چتري دهيد مرا!!!  

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها