تفسير آيات پوشش
سه شنبه 5 بهمن 1389 1:19 AM
پي نوشت ها: 1. نور/31.
منبع: آشنايي با قرآن جلد4
بسم الله الرحمن الرحيم
...اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
و قل للمؤمنات يغضضن من ابصارهن ويحفظن فروجهن و لا يبدين زينتهن الا ماظهر منها وليضربن بخمرهن علي جيوبهنو لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن او ابائهن اواباء بعولتهن او ابنائهن او ابناء بعولتهن اواخوانهن او بني اخوانهن او بني اخواتهن اونسائهن او ما ملكت ايمانهن او التابعين غيراولي الاربة من الرجال او الطفل الذين لميظهروا علي عورات النساء و لا يضربنبارجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن و توبواالي الله جميعا ايها المؤمنون لعلكمتفلحون (1).
اين آيه و آيه قبل هر دو درباره وظيفه زن و مرد در برخورد بايكديگر و به علاوه مساله ستر عورت است.در آيه اول كه مربوط بهمرد است و در جلسه قبل تلاوت شد،دو فرمان به مردها داده شدهبود:نهي از چشم چراني كردن و ديگر امر به ستر عورت و يا به تعبيربالاتر امر به خودداري از زنا،يعني حفظ كردن دامن هم از نگاه كهمعنايش ستر عورت است و هم از فحشا.پس مردان موظفند همچشمهاي خودشان را از چشم چراني نگهداري كنند و هم دامنخودشان را از فحشا نگهداري كنند.آيهاي كه درباره مردهاستكوتاهتر[از آيه مربوط به زنها]است و همين مقدار بيشتر نيست جز آنكه بعد توصيه ميكند اينكه ما ميگوييم چشمها را از نگاه كردنهانگهداري كنيد و دامنها را از فحشا،خيال نكنيد يك كاري استكه ما بد شما را ميخواهيم نه،پاكي شما را ميخواهيم و خداي شمابهتر ميداند و بهتر به كار شما آگاه است.
در آيه دوم كه مربوط به زنهاست،عين همين دو دستور آمدهاستبا همان تعبير،با اين تفاوت كه ضمائر،مؤنث است. ميفرمايدبه زنها هم بگوييد كه چشمها را از چشم چراني و از نگاه به آنچهنبايد نگاه كرد حفظ كنند و دامنهاي خودشان را،هم از نگاه كردنديگران و هم از فحشا حفظ كنند،يعني همان دستور و همان عبارتيكه در مورد مردان آمد.
اينجا دو مطلب بايد عرض كنم.اين دو مطلب در موردخانمها،با اينكه هيچ فرقي با آنچه در مورد مردهاست نميكند، تااندازهاي كوچك شمرده ميشود:يكي اينكه برخي زنها شايد اينجورخيال كنند كه فقط مردها مجاز نيستند كه به زنها نگاه كنند(حالمطلقا نميتوانند يا از روي ريبه و تلذذ نميتوانند،بعد بحث ميكنيم)، فكر ميكنند اگر ممنوع است،فقط مردها از نگاه كردن يا نگاه كردنبا تلذذ و ريبه ممنوعند و ديگر زن چنين ممنوعيتي نسبتبه مرد نداردو حال آنكه هيچ فرق نميكند،اگر جايز نيستبراي هر دو جايزنيست و اگر جايز استبراي هر دو جايز است،يعني در همان حد كهمرد ممنوع است زن هم در همان حد ممنوع است.ولي معمولا خيالميكنند كه نه،فقط مرد است كه نبايد چشمش به زن بيفتد يا ازروي تلذذ نبايد نگاه كند ولي زن اگر چشمش به مرد افتاد يا هر جورورانداز كرد اشكالي ندارد زيرا او زن است كه به مرد نگاه ميكند!
اينطور نيست،قرآن هيچ فرقي در مساله نگاه ميان زن و مردقائل نيست.البته بعضي از خانمها به اين مساله توجه دارند ولي شايدخيلي از آنان به آن بيتوجهند.
مطلب دوم كه اين را البته بيشتر توجه دارند و شايد قليليتوجه نداشته باشند اين است كه خيال ميكنند زن به زن مطلقا محرماستيعني حتي به عورت زن هم محرم است،فقط مرد است كهنسبتبه عورت مرد ديگر نامحرم است ولي زن نسبتبه تمام بدن هرزن حتي نسبتبه عورت او،محرم است.البته اين را همان طور كهعرض كردم غالبا ميدانند كه چنين نيست ولي يك اقليتي خيالميكنند كه زن به زن مطلقا محرم است.اينطور نيست،در موردعورت،زن هم به زن محرم نيست،حتي مادر هم به دختر خودشمحرم نيست،دختر هم به مادر محرم نيست،خواهر هم به خواهر محرمنيست.
راجع به اين دو مطلب،قرآن دستوري كه به مرد ميدهد مشابهآن را به زن هم ميدهد و دستوري كه به زن ميدهد مشابهش را به مردهم ميدهد،ولي براي زنان يك وظيفه ديگري قائل شده است كهاين وظيفه،ديگر براي مرد نيست و آن اينكه زن را مكلف كرده استكه بايد خودش را بپوشاند ولي مرد را مكلف نكرده است،يعني اينتكليف متوجه زن است نه متوجه مرد.تعبير قرآن اين است:«زنانزينتخودشان را نبايد آشكار كنند».البته زينت و لو جدا هم باشد-مثل يك النگو كه در كناري افتاده-مقصود نيستبلكه زينت درحالي كه در بدن است مقصود است چون[آشكار كردن آن] مساوياستبا ديدن خود زن.زنان نبايد زينتخودشان را ظاهر كنند،اعماز اينكه از نوع زينتي باشد كه بشود از بدن جدا كرد مثل النگو و ياانگشتر،يا زينتي كه چسبيده به بدن است مثل چيزهايي كه به بدنميمالند مانند«گل گونه»به اصطلاح قديم.
زن زينتخود را نبايد ظاهر كند مگر[در دو مورد].دواستثنا در اينجا وجود دارد:يك استثنا در مورد خود زينت است، يعني مگر بعضي از زينتها و به تعبير قرآن زينت ظاهر (2) ،و استثنايدوم در مورد افراد است:و مگر براي بعضي از طبقات كه در برابرآن طبقات كه غير شوهر او هستند(در مورد شوهر كه محرز است)
زن ميتواند حتي زينت غير ظاهر را آشكار كند،و آنها پدران،پسران،برادرزادگان،خواهرزادگان،فرزندان شوهر[و چند طبقهديگر هستند]كه استثناها را بعد عرض ميكنيم.
قبل از اينكه من اين آيه را تفسير كنم دو مطلب را بايدتوضيح دهم تا مطلب درست روشن بشود.يك مطلب اين است كهچرا زن مكلف شده است كه خود را بپوشاند و مرد مكلف نشدهاست؟پوشش به عنوان وظيفه زن ذكر شده است نه به عنوان وظيفه مرد؟
سر اين امر واضح و روشن است و آن اينكه زن و مرد نسبتبه يكديگر احساسات مشابه ندارند و از نظر وضع خلقت هم وضعغير مشابهي دارند،يعني اين زن است كه مورد تهاجم چشم و اعضا وجوارح و دست و همه بدن مرد است نه مرد مورد تهاجم زن.به طوركلي جنس نر و ماده در عالم اينطورند،اختصاص به زن و مرد انسانندارد،جنس نر در خلقت، «گيرنده»خلق شده است و جنس مادهبه عنوان موجودي كه مورد تهاجم جنس نر قرار ميگيرد.در هر حيوانيهم كه شما نگاه كنيد آنكه به سراغ جنس ديگر ميرود هميشه جنسنر است،در كبوتر و مرغ و اسب و الاغ و گنجشك و شير و گوسفند[و غيره]اينطور است.در هر حيواني آنكه وظيفهاش تهاجم است وغريزه تهاجم به او داده شده جنس نر است، جنس ماده در عين اينكهطالب جنس نر است ولي به اين صورت نيست كه او به سراغ جنسنر برود،و به همين دليل است كه در انسان هم جنس نر است كه بايدبرود و خطبه كند و دختر را خواستگاري كند و اين پسر است كهبه خواستگاري دختر ميرود.خواستگاري كردن پسر از دختر يك امربسيار عادي و يك امر بسيار طبيعي و فطري است.اين اواخر،كساني كه ندانسته،يا بگويم تحميق شده،دم از تساوي حقوق زن ومرد ميزنند-و تساوي را با تشابه اشتباه ميكنند و خيال ميكنندتفاوت جنس مرد و زن فقط و فقط در آلات تناسلي آنهاست و هيچتفاوت ديگري در كار نيست-مينويسند اين عجب عادت بديشده!چرا پسرها بايد به خواستگاري دخترها بروند؟نه،بعد از اينرسم اينجور باشد كه دخترها هم به خواستگاري پسرها بروند!
اولا اين،مبارزه با قانون خلقت است.اگر قانون خلقت را-آنجا كه دو جنسي است-در همه جاندارها عوض كرديد،اينجا هم ميتوانيد عوض كنيد.ثانيا اين خودش يك امري است كه به اينوسيله ارزش جنس ماده بالا رفته است،يعني جنس نر جوري خلقشده است كه طالب است و بايد رضايت او را به دستبياورد وبه همين دليل جنس نر هميشه خود را در خدمت جنس ماده قرارميدهد.در بسياري از حيوانات و از آن جمله انسان نفقه جنس مادهبر عهده جنس نر است(در حيوانات لا اقل در مدت بارداري يا درمدتي كه جنس ماده روي تخم ميخوابد اينطور است).احساساتجنس نر،جوري آفريده شده است كه همين قدر كه جنس مادهبه همسري او رضايت دهد جنس نر حاضر استخود را در خدمت اوقرار دهد،و اينها بر اساس حكمتهاي بسيار بزرگي در عالم است.
«مهر»هم از همين قبيل است.اينكه گفتهاند مرد يكچيزي را به عنوان«صداق»قرار بدهد،بر اساس همين اصل و ناموس (3) است،يعني زن بايد در مقامي خودش را معرفي كند كه بگويد اينتو هستي كه به من نياز داري و نه من به تو،و جنس مرد بايد در شكليظاهر شود كه اوست كه بايد چيزي به زن نثار كند تا زن در مقابل او«آري»بگويد.مرد بايد به او هديه ببخشد. قرآن هم صداق رابه عنوان«نحله»يعني يك تعارف بيان ميكند.اشتباه ميكنندكساني كه ميگويند«مهر»يعني ثمن،يعني بها،يعني پول برايخريد.نه،قرآن ميگويد:اين نحله و هديه است[همان طور كه]وقتي شما ميخواهيد كسي را راضي كنيد به شكلي كه نياز شما رارفع كند،شما به او هديه ميدهيد نه او به شما.
تعبير ديگر قرآن«صداق»است.صداق يعني چيزي به علامت اينكه علاقه من علاقه راستين است،صادقانه است،دروغين نيست،براي شهوتراني نيست،براي همسري است،برايفريب دادن نيست،از روي حقيقت است.
اساسا وضع زن با مرد در اصل خلقت متفاوت استو به همين دليل اين زن است كه خودآرايي ميكندبراي جلب مرد.مرد هرگز با خودآرايي نميتواند نظر زنرا به خود جلب كند.زن و زيور،زن و آرايش دو موجود توام بايكديگرند.زن موجودي است ظريف و لطيف.در هر جنسي-حتيدر غير انسان هم-جنس ماده هميشه ظريفتر و مظهر جمال وزيبايي و آرايش است،و وقتي ميخواهند فتنه ايجاد نشود،به آنكهمظهر جمال استبايد بگويند خودت را نشان نده نه به آنكه مظهرخشونت و قوت است،آن كه جلب نظري ندارد،به به آنكه جلب نظرميكند ميگويند اسباب غوايت و گمراهي فراهم نكن.
در دنياي امروز[به كار ديگري روي آوردهاند]و البته اينيك چيزي است كه من به طور قطع و يقين ميگويم امري نيست كهدوام داشته باشد و آخر سرشان به سنگ خواهد خورد و به ناموسخلقتبرميگردند.اينكه زنها كوشش ميكنند براي مردنمايي،وبر عكس،پسرها و مردها كوشش ميكنند در جهت زننمايي ودخترنمايي،يكي از آن هوسهاي كودكانه زودگذر بشر است و بيشترهم در ناحيه پسرها ديده ميشود.اين ديگر يك پديده مخصوصزمان ماست و از نظر من يك پديده زودگذر است.خوششان ميآيدكه مثل دخترها لباس بپوشند و ژستهاي آنها را بگيرند،مثل آنهاآرايش كنند به طوري كه انسان وقتي برخورد ميكند نميفهمد اينپسر استيا دختر،و به قول بعضي«مطالعات عميقتري لازم است تا آدم بفهمد اين پسر استيا دختر!».اين يك امري استبر خلافخلقت و اصول فطرت.بشر از اين جور هوسهاي احمقانه و كودكانهزياد دارد ولي دوام پيدا نخواهد كرد.
پس يك مساله اين است كه حال كه امر دائر بوده استكه مرد و زن در معاشرت با يكديگر آنچه را كه«آزادي مطلق»
ناميده ميشود نداشته باشند،يعني به هر شكل با يكديگر تماسنداشته باشند،چرا زن مكلف به پوشيدن شده نه مرد؟ رازش همينبود كه عرض كردم.
مساله ديگر اين است كه اصل مطلب براي چيست؟چهلزوم و ضرورتي دارد؟چرا بايد مساله محرم و نامحرم مطرح باشد؟
چرا بايد زن خودش را از غير محارم خودش بپوشاند؟رمز و سر اينمطلب چيست و چه فايدهاي دارد؟
اولين خاصيتش خاصيت رواني است،يعني آرامش رواني.
در هر جامعهاي كه روابط زن و مرد بر اساس عفاف بود-عفاف درهمين حدود اسلامي كه عرض ميكنم-يعني زنان در خارج دايرهازدواج،خود آرا و خودنما نبودند و وسيله تهييج مردان را فراهم نكردندو مردان هم در خارج از دايره ازدواج دنبال لذت جويي و كامجوييبه وسيله چشم،دست،لامسه و غير لامسه نبودند قلبها و روحها آرام وسالم است،و در هر جامعهاي كه بر عكس[اين حالت]است اولينناراحتي اجتماعي،ناراحتيهاي رواني است.
گروهي از فرنگيها گفتند خير،وقتي زن و مرد از يكديگردور باشند ناراحتيهاي رواني و عقدههاي رواني به وجود ميآيد. وليتجربه همين يك قرن گذشته و كمتر از يك قرن گذشته كاملا ثابتكرد كه مساله بر عكس است،به هر اندازه كه آزادي در مسائل جنسي بيشتر است التهاب در افراد زيادتر و بيشتر است چون غريزه جنسيانسان(مانند چند غريزه ديگر مثل غريزه جاه طلبي،غريزه علم طلبيو غريزه عبادت)صرفا ظرفيت جسماني ندارد،ظرفيت روحي همدارد. غرائزي كه صرفا ظرفيت جسماني دارند مثل خوردن،داراييك ظرفيت محدودي هستند.انسان يك مقدار محدود ميتواند غذابخورد،از آن بيشتر نميتواند،اگر بگويند باز هم ميخواهي،برايشمجازات است.ولي مالكيت چطور؟مالكيت هم مثل خوردناست؟آيا ظرفيت مالكيتبراي انسان يك ظرفيت محدود است،يعني اگر انسان مالك صد هزار تومان شد ديگر روحش هم از مالكيت[سير ميشود؟]نه،وقتي صد هزار تومان را دارا شد ميخواهد دويستهزار تومان داشته باشد،وقتي دويست هزار تومان دارا شد تشنهتراستبراي پانصد هزار تومان،ميليونر كه شد تشنهتر ميشود برايميلياردر شدن،و آنكه از همه مردم دنيا ثروتمندتر است از همه مردمدنيا براي ثروت تشنهتر است.
جاه طلبي چطور؟آن هم همين طور است.يك آدمي كههيچ چيز ندارد،براي اينكه رئيس يك انجمن بشود دلش[لك] ميزند ولي آيا رئيس انجمن كه شد ديگر ظرفيتش پر ميشود وميگويد همين كافي است؟نه،بعد دلش ميخواهد توسعه بيشتريپيدا كند،شهردار يك منطقه يا يك شهر كوچك بشود،بعد،از آنبالاتر[را ميخواهد].اگر به يك نفر تمام دنيا را بدهند و بگويند توسلطان جميع عالم هستي،باز دغدغه بيشتري دارد كه آيا ميشود يككره ديگري را هم تصاحب كنيم و بر آن كره هم حكومت كنيم؟
غريزه جنسي انسان هم همين طور است... (3)
2. حال اينكه مقصود از«زينت ظاهر»چيستبعد عرض ميكنيم.
3. به معني قانون.
4. نوار بقيه بيانات استاد شهيد متاسفانه در دست نيست.
عالم محضر خداست درمحضر خدا گناه نکنید حضرت امام (ره)