آب يا سراب
چهارشنبه 13 آبان 1388 8:01 AM
حـق مثلهـا را زنـد هـرجـا بجـاش ميكند معقول را محـسوس و فاش
تـا كــه دريـابـنـد مــردم ازمـثــل آنچه مقصود است بينقص و خلل
خداوند
در بيهودگي و ناپايداري زندگاني دنيا و زود گذر بودن و زوال آن مثالي
محسوس ميزند تا پردههاي غفلت و غرور را از مقابل چشمان غافلاني كه به
دنيا دل بستهاند، كنار زند. حق تعالي در قرآن ميفرمايد:
«إنّما
مَثَلُ الحيوةِ الدّنيا كمآء أنزلناه مِنَ السّمآءِ فاختَلَطَ بِه نباتُ
الأرضِ مِمّا يأكُل النّاسُ و الأنعامُ حتّي إذا أخذتِ الأرضُ زُخرفها و
ازّينَت وظَنّ أهلُها إنّهُم قادِرونَ عليها، أتيها أمرنا ليلاً أو نهاراً
فجعلناها حصيداً كأن لم تَغنَ بِالأمسِ كذلِك نُفَصِّلُ الآيات لِقوم
يتفكّرون؛
در
حقيقت، مَثَل زندگاني دنيا به سان آبي است كه آن را از آسمان فرو ريختيم،
پس گياه زمين ـاز آنچه مردم و دامها ميخورندـ با آن درآميخت، تا آنگاه
كه زمين پيرايه خود را برگرفت و آراسته گرديد و اهل آن پنداشتند كه آنان
بر آن قدرت دارند، شب يا روزي فرمان (ويراني) ما آمد و آن را چنان در
كرديم كه گويي ديروز وجود نداشته است. اينگونه نشانهها(ي خود) را براي
مردمي كه انديشه ميكنند به روشني بيان ميكنيم».(سورهي يوسف، آيهي24)
خداوند
در اين آيه بهطور روشن و گويا زندگي زودگذر دنيا و فريبندگي و زرق و برق
آن را به تصوير ميكشد كه اين دنياي مادي نه مقام و نه مال در آن دوام
دارد و نه جاي امن و سلامت است.
حكايت زندگاني دنيا مانند آب باران است كه گياه ميروياند؛ گياهاني كه خوراك انسان و حيوان
خداوند
بهطور روشن و گويا زندگي زودگذر دنيا وفريبندگي و زرق و برق آن را به
تصوير ميكشد كه در اين دنياي مادي نه مقام و مال دوام دارد و نه جاي امن
و سلامت است.
است.
انسانها چنان مطمئناند به خيال اين كه ميتوانند دائم از مواهب اين
نعمتها بهره گيرند، غافل از اين كه اينها فانياند، اما ناگهان فرمان
خداوند فرا ميرسد و سرماي سخت، تگرگ، طوفان و يا آفات، چنان اين زمين را
خشك ميكند كه گويا هرگز در آن چيزي نروييده است.
به
گفته مفسران2 غفلت از حقيقت و هويت باطني دنيا، زمينهاي است براي فريفته
شدن به زيباييهاي صوري و افتادن در دام جلوههاي ظاهري آن. شخص با
كوتهنظري، دنيا را امن دانسته و دلبسته آن ميگردد، اما خداوند با ذكر
اين مثل، اين مطلب را به او گوشزد ميفرمايد كه نبايد بدان مغرور شد و
بايد هرلحظه انتظار نابودي و فناي آن را كشيد. زندگاني كه گاه با يك
زلزله يا با يك جنگ و يا يك خشكسالي به ويراني كشيده ميشود و يك شهر آباد
و خرم را چنان درهم ميكوبد كه جز ويرانهاي باقي نميگذارد، چه جاي دل
خوشي و دلبستگي به آن است.
در
واقع خداوند ميفرمايد: دلبستگي به زندگي دنيوي، نتيجه عدم شناخت صحيح از
دنياست و برحذر بودن از آن و فريفته نشدن به آن، نشانه دورانديشي است.
در
تفسير كشفالاسرار2 در تأويل اين آيهي شريفه آمده است كه اين دنيا همچون
آب است، خداوند مال دنيا را به آب مثال زده كه چون به اندازه باشد، سبب
صلاح خلق باشد و چون از حد و اندازه خويش درگذرد، جهان را خراب كند.
همچنين مال، اگر به قدر كفاف باشد، دارنده آن منعم شود و اگر از حد خود
تجاوز نمايد و فزوني گيرد، موجب كفران و طغيان گردد و نيز گفتهاند: آب
هرگاه جاري باشد خوشبو است و اگر در يك جا ماند، تغيير پذيرد. مال نيز
چنين است، اگر آن را ببخشد، دارنده آن را ستايش كنند و اگر امساك و بخل
پيشي گيرد، صاحب آن مذموم و نكوهيده شود.
مالچـون آب است تاباشد روان صـفين بر يابند از او اهل جـهان
چندروزي چون كند يكجا درنگ بـيحـاصـل اسـت و تـيـرهرنگ
همانطور
كه صاحب تفسير منهجالصادقين3 نيز مينويسد: آب باران چون به اندازه بيايد
و به قدر حاجت نازل گردد، سبب آرامش و آسايش جهانيان است، اما چون از
اندازه بگذرد باعث خرابي جهان است، مال دنيا نيز تابه مقدار احتياج به دست
آيد، مقاصد دين و دنيا برآورده گردد و فايده آن به همه برسد و چون رو به
ازدياد نهد و خزانه و انبار پر شود، موجب ارتكاب معصيت و تفاخر گردد. برخي
نيز در بيان اين تشبيه گفتهاند: باران چون به گل برسد، بر لطافت و طراوت
آن ميافزايد و چون به خار گذرد، حدّت آن زياده گردد. مال دنيا نيز چون به
مُصلح برسد، صلاح او بيفزايد: «المال الصالح للرجل الصالح» و اگر به دست
مفسد افتد، مايه فساد و عناد او گردد.
غرض از ذكر اين تمثيل همانطور كه خداوند سبحان ميفرمايد: ذكري است براي صاحبان خرد.
پاورقيها:
1. ر. ك تفسير نمونه، تفسير مجمع البيان، طبرسي و تفسير راهنما، هاشمي رفسنجاني.
2. كشف الاسرار، منسوب به خواجه عبدالله انصاري.
3. منهج الصادقين في الزام المخالفين، ملا فتحالله كاشاني.