پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 6:17 PM
يكي از كله گنده هاي لشكر آمده
گفت و گو تا رسيد به اينجا كه كار براي خدا كوچك و بزرگ و كم و زياد ندارد، قصد اگر الله باشد خوابيدن را هم ميگويند عبادت است. شما الآن بسياري از بزرگان را ميشناسيد كه با آن مقاومت علمي، اخلاقي و سوابق سياسي و مبارزاتي در همين منطقه مشغول خدمت هستند. كمتر كسي هم آنها را ميشناسد؛ كما اين كه ميگويند تازگي يكي از همين كله گندههاي لشكر آمد در گردان و يك مسئوليت خيلي كوچك قبول كرده.
بعضي كه ميدانستند قضيه چي است، زدند زير خنده و او اضافه كرد: شايد براي اينكه ريا نشود، بعد يك لبخند زد و گفت: من نميدانم چرا برادرا ميخندند.
همه كنجكاو شد بودند كه يعني اين شخص بزرگوار و با اسم و رسم كيه كه آمده و اين همه تواضع كرده و يك كار كوچك گرفته، اين بود كه من به پهلوي دستيم زدم و با اشارهي ابرو گفتم: تو ميشناسيش؟ آهسته به نحوي كه فقط من بفهمم گفت: تو چهقدر سادهاي بابا، خودش را ميگويد كه كلهاش مثل هندوانه گرد و بزرگ است.
نگاه كردم ديدم راست ميگويد، واقعاً آدم كله گندهاي است.
منبع :مجله شميم عشق - صفحه: 62