پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 6:10 PM
نيروهاي گوش به فرمان
در عمليات والفجر8 مسئوليت توجيه نيروها را بر عهده داشتم. آنها را جمع كردم و بعد از اتمام سخنانم از آنها خواستم مطالبي را كه شنيدهاند به ديگران نگويند. فقط خودشان بدانند و بس! گفتههايم را حتي در جمع دو نفره خودشان دوباره تكرار نكنند.
مدتي از آن صحبتها گذشت. سه تن از نيروهايم را در موقعيتي ديدم، پرسيدم: اينجا چه ميكنيد؟ آنها در حالي كه سرشان پايين بود، پاسخ دادند: «فرماندهمان به ما گفته چيزي نگوييم.» سؤالم را تكرار كردم. آنها همان جواب را دادند.
برايم رفتارشان جالب بود كه مرا نگاه ميكردند. گفتم: «خوب بگوييد فرماندهتان به شما نگفته كه از محوري كه بايد با گردان در ارتباط باشيد خارج نشويد؟» دوباره پاسخ دادند: «فرماندهي ما گفته اين را هم به كسي نگوييم».
خندهام گرفت، ادامه دادم: «بيانصافها من خودم فرماندهي شما هستم». به سرعت از جا پريدند و عذرخواهي كردند. دستي بر شانهشان زدم و گفتم: «برگرديد آقاجان! يادتان باشد كه فرماندهتان به شما تأكيد ديگري هم كرده است. اينكه هركجا دلتان خواست نبايد برويد». آن روز متوجه شدم چه نيروهاي با لياقتي دارم.