پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 6:02 PM
معنويت مصلحتي!
كمپوت گيلاس و كنسرو مرغ از جمله اقلام سفارش شدهي واحدهاي تداركاتي در مناطق جنگي بودند. اصلاً هر وقت سر و كله اين دو پيدا ميشد، يا بوي مانور ميآمد. رزمايشهاي به ياد ماندني و پيادهرويهاي طولاني. يا بوي عمليات! به هر حال هر چه تلاش ميكرديم بيدردسر، اين دو اقلام گيرمان بيايد، امكان نداشت. بالاخره شيطنت كار خودش را كرد، با سلاح مظلومنمايي و گوشهگيري براي «دستيابي به مطلوب!» بهره گرفتم.
چند روزي خودم را با معنويت و به اصطلاح «نور بالا» نشان دادم. براي بقيهي همسنگريها هم جا افتاده بود كه انگار خبرهايي است، غافل از اينكه همهي اين كارها براي شكم و چند عدد كمپوت گيلاس بود! در روز موعود، با مشاهدهي چند قوطي گيلاس، سريعاً برچسب آنها را با كمپوتهاي سيب كم مشتري عوض كردم و آنها را در ميان بقيه كمپوتها جابجا كردم؛ كسي هم مطلع نشد. وقتي قوطيها توزيع شدند، من قوطياي كه برچسب كمپوت سيب داشت را برداشتم. تعجب همه آنها وقتي بيشتر شد كه ديدند محتواي كمپوتم گيلاس از آب درآمد. من در ميان تعجب و ناباوري همه، گيلاسها را دانه دانه درميآوردم و ميخوردم و آنها اصلاً شكي به من نميكردند، چون انتظار نداشتند كسي كه «نوربالا» ميزند دست به چنين كلاهبرداري زده باشد. وقتي كلك كمپوتها را كندم، ديگر نتوانستم جلوي خندهام را بگيرم و راز مظلومنمايي چند روزهام برملا شد. بقيه كساني كه مثل من كمپوت سيب گيرشان آمده بود، از كلك من بيبهره نشدند و آنهايي كه با گرفتن كمپوت گيلاس از خوشحالي به هوا پريده بودند، وقتي ديدند محتواي قوطي آنها سيب است با هر چيزي كه دم دستشان بود به من حمله كردند.