پاسخ به:کوتاه و خواندنی > لطائف
دوشنبه 4 بهمن 1389 6:00 PM
مرخصي گرفتم
چانهاش كه گرم ميشد، ديگر ول كن نبود. در اوج صحبتهايش بود كه دستش را گرفتم و گفتم: «بيا برويم، مگر قول نداده بودي كه ديگر غيبت نكني؟!» قيافهاي حق به جانب گرفت و گفت: «چرا! اما اين دفعه را مرخصي گرفتهام!» باز او را كشيدم و گفتم: «بيخود. آمادهباش دادهاند. همهي مرخصيها لغو شده است.»
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (شوخي طبعي ها) - صفحه: 123